سلاااااااااااااااااااااااااااااااااممم
دلم براتون یه ذره شده بود عشقولای من
ممنون که صبور بودین تا برگردم 
راستی عزیزایی که واسم ایمیل فرستادین 
سپاس فراوان عاشقتونم ناراحت نشید که
جواب نداد نمیدونم یاهو چش شده نمیذاره 
میل بزنم 
بفرمایید ادامه دیگه زیاد حرف نمیزنم 
 



ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : یکشنبه 17 بهمن 1395 | 09:01 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات
پست ویرایش شد
ببخشید بچه ها خسته ام بودم 
دیشب اصلا نگاه نکردم 
دارم چی ارسال میکنم 
دوباره قسمت قبل رو گذاشته بودم 
سلاااااااااااام
خب دوستان خوشحالم که همتون آمادگی
داشتین از قبل نسبت به اینکه من داستان رو آروم پیش 
نمیبرم 
این داستان از این قسمت بسی مهم میشه 
اونایی که آمادگی نداشتن از همین الان اعلام میکنم
با  آمادگی برن ادامه مطلب 
جیییییییییییییییییییییییییییغغغغ
آخه کجای دنیا خواننده به این خوبی
دارن که من دارم . یعنی عاشقتونم 
این عکس نوشته ی خوشگل رو شبنم عزیزم واسم درست کرده 
دوتای دیگه هم هست میذارم آخر پست
مرسی شبنم عزیزم  خجالتم دادی 
سارانگه 

 



ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : سه شنبه 28 دی 1395 | 10:30 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات

سلام سلام 
بفرمایید ادامه که  دیر شده 
نظرا این داستان نیز باز میباشد 


ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 25 دی 1395 | 09:27 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات


سلام به عشقای خودم 
نه میخوام دلیل بیارم نه بهانه 
میخوام واستون برنامه ی هفته ام رو بگم 
هرکس منطق داشته باشه قطعا درکم میکنه میدونه بهانه نیس 
بچه ها من هر روز هفته  با اجازتون ساعت 5 و چهل و پنج دقیقه ی
صبح بیدار هستم . هیچ کس حاضر نیست از درس و آینده اش  بزنه
منم یکی از همین آدما غیر از اون به خاطر امتحانات دی ماه
سانس بچه های باشگاه رو انداختن 6 تا 8 شب منم نمیتونم 
به خاطر خودم از زیر بار مسئولیتی که به مراتب مهمتره شونه خالی کنم 
و بچه های مردم رو لنگ در هوا نگه دارم بگم نمیام سر کلاس
 خودتون یه کاریش بکنید 
اگر یکیتون یه روز جای من باشید میفهمید دارم چی میگم 
شب که برمیگردم اتاقم کوفته ی کوفته میافتم رو تخت 
میگم خدایا 5 دقیقه چشمامو بذارم رو هم بعد بلند میشم واسه
بچه ها داستان ارسال میکنم ولی به 2 دقیقه نرسیده 
چشمام بسته میشن منی که با صدای باز شدن
در اتاقم از خواب بیدار میشدم زلزله هم بیاد تا صبح
از جام جم نمیخورم . ولی میدونید به همه ی این
خستگی ها می ارزه چون دوست دارم استقلال داشته
باشم . چون واسه آینده ام هدف دارم
 پدر و مادر من اونقدر با کار کردنم مخالفن که حد نداره 
ولی من روی این استقلال پافشاری شدیدی دارم 
شناختن دنیای واقعی خیلی بیشتر به آینده ی من کمک میکنه 
تا قدم زدن توی خیالات و رویاهام 
من توی این وب واسه داستانی که مینویسم هیچ حقی دریافت نمیکنم 
داستان نویسی کاریه که دوست دارم انجام بدم و ازش لذت میبرم
شما لطف میکنی میای میخونی اگه ناراضی هستی عزیز دلم
به خدا من چاقو نذاشتم رو گلوت نیا و نخون . 
خانمی که واسم خصوصی گذاشتی شاید تو بتونی
از صبح تا شب وب گردی کنی و وقتت آزاد باشه  ولی  من نمیتونم
دخترم اگه نمیتونی صبر کنی به جای
به نمایش گذاشتن شخصیتت بعد که داستان
تموم شد بیا بخونش من یکی به خواننده ای
مثل تو هیچ احتیاجی ندارم نمیمیرم اگه نیای داستانمو بخونی 
توضیحاتم واسه همه ی کساییه که مثل این خانم ناشناس
که خصوصی نظر گذاشتن ناراضی هستن
از این به بعد اوضاع همینه من میام قطعا که داستانو ارسال
کنم اما نه طبق یه برنامه ی خاص  
و همچنان ممنون از دوستای خوبی که همراهم هستن 
و احوالم رو میپرسن و بدون غر زدن داستانا رو دنبال میکنن   
ببخشید زیاد حرف زدم ولی لازم بود 
بفرمایید ادامه گلای من 

ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : پنجشنبه 16 دی 1395 | 09:41 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات
سلاممممممممممم
آقا اون دمپایی ها رو بیارید پایین توضیح میدم 
توضیحی ندارم 
فقط پشت کیو قایم شدم اگه پرت کنید
میخوره به داداش نازنینتون 
خو یادم نبود این هفته پستای ارسال به آینده تموم میشن 
چیزی نشده که همش دو روز دیر شده
برید ادامه که عاشق هیونمین این قسمتم 
دلم بسی واسه نظراتتون تنگیده
ولی چون میدونم امتحان دارید همچنان میبندمشون 
فایتینگگگگگگگ عشقولای من امیدوارم
همه رو با موفقیت پشت سر بذارید

ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : دوشنبه 29 آذر 1395 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات



ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 20 آذر 1395 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات



ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 13 آذر 1395 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات
سلام دوستای عزیز . اسکارلت گل مدتیه حالش بده امشب داستان خاطرات تاریک رو من میذارم براتون . 


ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 22 آبان 1395 | 05:39 ب.ظ | نویسنده : Taraneh*타 라 네 | نظرات

سلام خوشگلا
بفرمایید ادامه
پوستر خوشمل از ترانه ی عزیزم 

ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 15 آبان 1395 | 10:15 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات


سلام خوشگلا
من اومدم
زیاد حرف نمیزنم بفرمایید ادامه فقط قبلش
اگه غلط املایی داشت معذرت حالم خوب
نیست به زور پای سیستم نشستم
نتونستم از روش بخونم دیگه 
پ . ن : دوسیا من پوستر میخوام واسه این داستان
کسی میتونه بسازه آیا ؟؟؟










ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 8 آبان 1395 | 09:17 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات

سلام بر خانواده ی عزیز نخود سبز
آخ ژووووووووووووون شنیدین دابل قرار کامبک بده
بسی بسیار ذوق مرگ هستیم 
خیلی دوست دارم امسال اعضا تو جشنواره ی ماما شرکت کنن
راستی داستان بالاخره دو رقمی شده 
بفرمایید ادامه 


ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 17 مهر 1395 | 05:12 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات

 درود فرشته های من
بفرمایید ادامه 



ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 | 09:54 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات


سلام فرشته های من
فرا رسیدن اولین ماه خزان رو تبریک میگم باز شدن 
مدراس و دانشگاه ها رو هم همینطور
چطور ؟؟ توقع داشتین بگم تسلیت ؟؟ 
بیخیال بابا همتون برداشتین نوشتین تسلیت تسلیت
مدرسه و دانشگاه رفتن که بد نیس دخملیا 
خیلی خوبه کلی خوش میگذره
نیمه ی پر لیوان رو ببینید . هر روز صب با انرژی مثبت برید 
به هر حال هیچ کس تو دنیا نیست که از همه ی درس ها
بدش بیاد هوم ؟؟ 
امیدوارم همتون موفق باشید
دیروز وقت کردم بیام داستانو انتشار بدم اما چون روز ترانه جون بود نمیشد این شد که امروز اومدم در خدمتتون بابت شنبه شرمنده . این یک ماه مهر رو تحمل کنید تا من برگردم رو روال قبل 
بفرمایید ادامه 



ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395 | 04:45 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات
سلام خوشگلا
من اومدم
خوش اومدم
یه دو کلوم مین باهاتون حرف داره
مین : یک ، دو ، سه صدا میاد خانما ؟؟
بله میبینم که همتون منو مقصر میدونید
اومدم اعلام کنم حالا که اینطور شد هیونو
رنده میکنم
تا شما باشید دیگه منو متهم نکنید
بله فل فل نبین چه درازه یه حالی ازتون بگیرم

اسکارلی : بفرما بعد به من بگید خبیث ، ساتان
اینکه از من ساتان تره 
از این به بعد برای بدتر نشدن شرایط
 غیر مستقیم بهشفحش بدین 
 حالا من یه چی گفتم شما چرا جو گیر میشید
نبینم کسی به داداش کاریزمام فحش بده ها
خود درگیر هم خودتی
با من بحث نکن . برو ادامه ببینم 


ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 | 10:42 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات


سلام عشقولی ها
من با یه روز تاخیر اومد
دیروز که بچه ها مسابقه داشتن از 9 صبح تا 4 عصر درگیر بودم
درسته شیرینی بردشون روحمو شاد کرد و خستگی روحمو 
پروند اما جسمم واقعا یاری نمیکرد . اومدم خونه گفتم یه کوچولو استراحت میکنم
بعد میرم پست رو میذارم . ساعت 8 و نیم یکی از دوستان بنده زنگ زدهکه من عروسیمه تو چرا نیومدی 
من در اون لحظه : جاااااااااااااااااااااااان
خانم تشریف برده باغ اونجا نشسته تازه یادش اومده منو دعوت نکرده
بیچاره اونقدر درگیر بوده که یادش رفته بود بهم بگه ولی هفته ی پیش من باهاشرفته بودم خرید عروسی تاریخ و محل دقیق رو هم بهم گفته بود . خب خدایشآدم یادش میره  خیلی این یه هفته مشغله داشتم آخه
خلاصه که بنده تا به خودم جنبیدم شده بود ساعت 10
دیگه رفتم نی ناش ناش عروسی
بعدش  مثل هلو ی له شده برگشتم خونه
پ ن : من هلوم ام  جونگمین هویجه 
 شما بودین نای پای کامی نشستن داشتین ؟؟
نداشتی خواهر من نداشتی 
حالا هم بفرمایید ادامه
خبیث هم خودتونید

ادامه مطلب

طبقه بندی: Dark Memorise، 

تاریخ : یکشنبه 14 شهریور 1395 | 12:29 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات
.: Weblog Themes By Scarlett_501501-1.Mihanblog.com :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  



ابزار هدایت به بالای صفحه