برای روز تولد تو ۱۰ شاخه گل میخرم ۹ شاخه گل طبیعی

یک شاخه گل مصنوعی و روی شاخه گل مصنوعی مینویسم

تا پر پر شدن این گل دوستت دارم

تولدت مبارک







 


این چندمین تولد توست؟
و چندمین انبساط مجدد کائنات؟
این چندمین بارخلقت است؟
و چندمین انفجار سکوت؟
چندمین لبخند آفرینش؟
خورشید را چندمین بار است که میبینی؟
و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟
و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟
چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟
چندمین دم!؟
چندمین آن!؟
آه که تو چقدر خوشبختی!
و جهان چه پرغوغاست
که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد . . .

"تولدت مبــــــــــــــــــــــــارکــــ خواهر عزیـــــــ ـــــــزم..."



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



اینم کیک تولو عشقوووووووووووولیم










اینم دست کار پسرااااا




البته این خود پسراااا




این دوتا که دعواشونو جونگمین و کیو هستن

اینم دست کارشون






طبقه بندی: Party O clock،

تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1395 | 01:43 ب.ظ | نویسنده : proshat | نظرات








جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند !

مهربانم : تولدت مبارک



تولد تولد تولدددددددددددددددت مبارک
جییییییییییغ امروز تولد عشقوووووولیه من


 اینم داستان تولدشه
اسکارلی عزیزم من اولین باره که یه داستان با همچین مضمونی
 نوشتم
 فکر کنم خیلی بد شده باشه
و خیلی هم کم شده
امیدوارم منو ببخشی

ولی خب این داستاااااان بسی


خودت بروووو بخونش
...



ادامه مطلب

طبقه بندی: Party O clock،

تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1395 | 01:41 ب.ظ | نویسنده : proshat | نظرات
تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 | 11:28 ب.ظ | نویسنده : M@R@LI | نظرات
تاریخ : سه شنبه 24 فروردین 1395 | 11:27 ب.ظ | نویسنده : M@R@LI | نظرات
تاریخ : جمعه 20 فروردین 1395 | 11:23 ب.ظ | نویسنده : M@R@LI | نظرات
تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 | 04:56 ب.ظ | نویسنده : M@R@LI | نظرات

اینم از داستان تولد مستر هویج جذاب کاریزما
امیدوارم ازش لذت ببرید
بفرمایید ادامه


ادامه مطلب

طبقه بندی: Jung min_short story،

تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 08:55 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات



سلام خوشگلا
جیییغغغغغغغغغغغغغ امروز تولد جذاب گروهه
داداش گلم تولدت مبارک
چیه انتظار نداشتین بیام یییییییییییی مگه میشه
تولد این بشر خوشملو فراموش کنم
بریم تفلد


از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت
امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق
خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم . . .
تولدت مبارک
(این عکسا رو من نساختم اسم سازنده اش زیر عکسا ذکر شده
همه ی این عکسا رو از توآرشیوم پیدا کردم دست سازنده اش طلا
با این سلیقه ی خوشملش جا داره ازش بسیار تشکر کنم)





امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم
که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .
تولدت مبارک




ای زیبا ترین ترانه ی هستی ، بدان که شب میلادت
برایم ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست
پس ای سر کرده ی خوبی ها میلادت مبارک . . .





ای جان دل ایشالا که همیشه بخندی و شاد باشی
تولدت مبارک هویج خوشمزه ی دراز عشق آجی اسکارلت
برات با تمام وجود آرزو های قشنگی رو از خدا خواستارم
تولدت هپی
اینم یه عکس خوشمل تقدیم شما




اینو هم منو کیو جونگ با هم ساختیم واسش



باز هم تولد این بشر دوست داشتی و شیطون و عزیز
رو به همه تبریک میگم







طبقه بندی: Party O clock،

تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات
تاریخ : جمعه 13 فروردین 1395 | 04:54 ب.ظ | نویسنده : M@R@LI | نظرات
تاریخ : سه شنبه 10 فروردین 1395 | 04:53 ب.ظ | نویسنده : M@R@LI | نظرات

سلام خوشگلا
میخوام دلیل گذاشتن این پست رو شرح بدم
منو سحری امروز  داشتیم باهم تلفنی صحبت میکردیم از قضا
به خاطر درس خوندن زیاد زده بودیم رو دنده ی خل و چلی
اولش باهم یه نقشه ی تروریستی توپ کشیدیم
نقشه ای بر این مبنی
بنا به دلایلی تابستون امسال ما میریم کیش
اونجا یه سری عملیات مهلک انجام میدیم و مسئولین رو مجبور
میکنیم واسه دابل دعوت نامه بفرستن که بیان کیش واسه کنسرت
با امکانات درجه یک و خرج خود مسئولین تازه همه ی بلیط های
کنسرت هم مجانی هستن 
خلاصه طی عملیات تروریستی که کشیدم و بسیار مخیانه و سکرت
هستند ما دابل رو ترور میکنیم
حالا بماند که سحر قرار با چوکو جونی رو تهدید کنه منم قرار کیو رو بندازم وسط
چندتا دوبرمن
هیون و یونگ سنگ هم حله فقط من موندم جونگمینو با چی تهدید کنیم
به نظر شما جونگمین و با چی تهدید کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه شما بخوایید تو عملیات تروریستی ما شرکت کنید
هرکدوم از اعضا رو چطور تهدید میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهش میکنم درجه ی خباثت رو در نظر بگیرید اغوا گری قبول نیست
.....
مسئله ی بعدی که به مذاکره گرازیم یعنی گذاردیم این بود که
چرا  کیو جدیدا به شدت گیر داده به جونی؟؟
من از شوهر خودم مطمئنم ولی این سحر فکر انحرافی میندازه تو سر من
همسر عزیز بنده اصلا اهل این حرف نیست
سحر جان اون هیونگ رو جمعش کن اینقدر واسه شوهر من عشوه نیاد
این مذاکره به نتایج مخربی دست پیدا کرد نتایج مخرب هم بهش دست
دادن نزدیک بود بین منو زن داداشم گیس و گیس کشی راه بیافته بنابراین
ولش کردم تا طبیعت مشخص کنه  تقصیر کیه 
بر اساس نظریه ی انتخاب طبیعی داروین

....

مذاکره ی بعدی بر این اساس بود اگه با هریک از پسرا
بشینیم فیلم آنابل رو نگاه کنیم هر کدوم چه عکس العملی نشون میده؟؟؟؟
به نظر ما که جونی در وهله ی اول غششششششششششش
هیون ریلکسسسسسسسسسس
جونگمین میترسه اما اصلا به روی خودش نمیاره تازه کلی هم
کرم میریزه که ما رو اذیت کنه
راجع به کیو و یونگ سنگ به نتیجه ی مطلوبی نرسیدیم
خب برو بچز حالا نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر شما چه اتفاقی میافته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهشا توجه کنید که آنابل یه فیلم با ژانر ترسناک اکشن جناییه

....
ما به خاطر دابل خل شدیم قبلش اصلا اینجوری نبودیما
اصلانم حالا که اینجور شد خل نیستیم
خود درگیری هم نداریم
 مذاکرات بسیار دیگه ای هم داشتیم که اگه بگم
خودتون تا تیمارستان همراهیمون میکنید
اونا رو بیخیال برید باکس نظرات ببینم نظر شما چیست ؟
من مدانم شما هم چلید بی کاز آف دابل اس فایو او وان







دوستای گلم این پست به منظور شوخی گذاشته شده
واسه اینکه با هم بگیم و بخندیم
خنده بر هر درد بی درمان دواست ییییییی
لطفا حتما نظراتتون رو بگید
دلم حسابی واسه اون گذشته های دور که کلی از این پستا
میذاشتیم و باهم چرت و پرت میگفتیم و شاد بودیم تنگیده



برچسب ها: خاطرات دابل اسی، دور همی های خانواده ی نخود سبز،

تاریخ : دوشنبه 9 فروردین 1395 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات
تاریخ : جمعه 6 فروردین 1395 | 04:52 ب.ظ | نویسنده : M@R@LI | نظرات

سلام بهترین ها
حال و احولتون خوبه ؟؟
دوستای گلم دلم میخواست واسه عید یه 
داستان ترجمه ای تقدیمتون کنم این شد که نشستم 
این داستان رو ترجمه کردم . وقتی رسیدم تهش قیافه ام اینجوری بود
بعد با خودم گفتم روز عید اینو بدم ملت بخونن؟؟ خوب اینجوری که فحش میخورم
دوباره رفتم سراغ یه داستان دیگه خوشبختانه اونم آخرش غمگین بود 
دیگه گفتم چه کنم بذار یکی دو روز بگذره بعد انتشارش بدم
من شک کردم به خودم این همه ایده تو ذهنمه بعد ببینم نشستم چیکار کردما
البت بدم نشد تجربه ی خوبی بود . شاید بازم از این کارا بکنم
بفرمایید ادامه


 نام نویسنده : سارانگهه

ادامه مطلب

طبقه بندی: Hyun jong_short story،

تاریخ : سه شنبه 3 فروردین 1395 | 07:18 ب.ظ | نویسنده : Scarlett | نظرات
تاریخ : سه شنبه 3 فروردین 1395 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : M@R@LI | نظرات

هدایت به بالای صفحه