سلام.
عاقا میدونم دلتون برام تنگ شده لازم نیست بگین!!!
حالا به خاطر دل منم که شده بیاین بگین دلتون برام تنگ شده دیگهههههه!!!
تو این قسمت جانگ یو جین عزیز هم که از کاراکترهای اصلی هست وارد داستان میشه. باشد که دوستش داشته باشید!!!
خب دیگه بفرمایید ادامه.
.
.
.
تولد دوباره - قسمت یازدهم:

.
.
.
هیون جونگ:

.
.
.
چه یون:

.
.
.
سونگ هی:

.
.
.
یو جین:

.
.
.
چه یون:
آهنگ رو تا آخر خوندم. بعد از تموم شدن آهنگ استرس داشتم ولی داورا هیچی نمیگفتن فقط بعد از تموم شدن اجرای من سرشون رو انداخته بودن پایین و داشتن یه چیزایی رو یه برگه مینوشتن. چند دیقه هیچکس هیچ حرفی نمیزد. داورها بعد از اینکه نوشتنشون تموم شد سرشون رو بالا آوردن و یکیشون گفت:
خانم چه یون لطفا رقصی که کاور کردین رو هم انجام بدین.
چه یون:من رقص آهنگ Change از Hyuna رو کاور کردم.
با گفتن این حرف آهنگه Change رو پلی کردن. صدای آهنگ توی تمام سالن پخش شد. استرس رو کنار گذاشتم. بدنم رو با ریتم آهنگ هماهنگ کردم و شروع کردم به رقصیدن.
نمیخواستم به خاطر چیزی که قطعیتی نداشت و یا شاید فقط نشات کرده از احساسات خودم بود امیدوار بشم ولی حس میکردم داورا با نگاهاشون تحسینم میکنن. نمیدونم شاید این فقط یه حس الکی بود ولی همین نگاه ها بهم روحیه ی بیشتری میدادن. هر چند اونا حتی اگه با نگاه هم تحسینم میکردن چیزی به زبون نمیاوردن.
بعد از 3 دقیقه و 29 ثانیه (پ.ن:مدت زمان آهنگ Change) آهنگ تموم شد و من تونستم نفش راحتی بکشم. رقص رو بدون هیچگونه اشتباهی انجام داده بود و این خیلی عالی بود ... مثل دفعه ی قبل همه ی دوارا یه چیزایی روی برگه یادداشت کردن. بعدش یکی از اون نگاهی بهم کرد و گفت:
خب الان ما خودمون به اختیار آهنگی رو باز میکنیم و شما باید هماهنگ با ریتم آهنگ برقصین.
چه یون:من آمادم.
با گفتن این حرف آهنگی که تا حالا نشنیده بودم پلی شد. چند ثانیه مکث کردم ولی بعدش خیلی سریع خودم رو با آهنگ هماهنگ کردم و سعی کردم به بهترین نحو  برقصم. آهنگ یکم طولانی بود و همین باعث شده بود خیلی خسته بشم ولی اصلا به روی خودم نمیاوردم و سعی میکردم خودم رو آروم نشون بدم ... بازم آهنگ بعد از چند دقیقه تموم شد. حالا فقط مونده بود آخرین مرحله. اونم نواختن یکی از آلات موسیقی بود.
به عشق هیون جونگ اوپا میخواستم با گیتار آهنگ Because I'm Stupid رو بزنم و همین کارو هم کردم. با پیانو هم یکی از قطعه های خیلی معروف به اسم Love Is Blue رو زدم .
...
بعد از حدود 1 ساعت این آدیشن طاقت فرسا و پر استرس تموم شد و من تونستم نفس راحتی بکشم. داورا شمارم رو از من گرفتن و گفتن یک هفته بعد باهام تماس میگیرن و بعدش با لبخند منو بدرقه کردن. از اتاق خارج شدم. بیرون با اون دختره ی خوشگل که اسمش جانگ یو جین بود برخورد کردم که داشت با دوستاش حرف میزد. نمیدونم چطور حوصلش کشیده بود که چند ساعت بشینه اوجا و حرف بزنه! از کمپانی خارج شدم و همزمان با من یو جین هم از دوستاش خداحافظی کرد و اومد بیرون. من رو دید و یه لبخند بهم زد منم در عوض یه لبخند محوی بهش زدم. داشتم میرفتم سمت ماشین که متوجه شدم یو جین منتظره تاکسیه. رفتم سمتش و بهش گفتم:
بیا من میرسونمت.
یو جین لبخندی زد و گفت:
نه بهت زحمت نمیدم میتونم با تاکسی برم.
دستش رو گرفتم و کشیدمش سمت ماشین و با لحن دوستانه ای گفتم:
یا تو نگران زحمتش نباش. خودم دوست دارم برسونمت. خیلی میخوام باهات آشنا بشم.
یو جین:ولی...
چه یون:ولی نداره برو بشین تو ماشین.
یو جین با اصرار من توی ماشین نشست و آدرس خونشون رو بهم داد ... توی راه ازم پرسید:
میتونم اسمت رو بدونم؟
چه یون:اسم من؟؟ من یون چه یون هستم ... اوممم ... و اگه اشتباه نکنم تو جانگ یو جین هستی. درسته؟
یو جین:از آشناییت خیلی خوشبختم چه یون شی. اسم من رو از کجا میدونی؟
چه یون:وقتی تورو اولین نفر برای آدیشن صدا کردن اسمت رو شنیدم.
یو جین:امیدوارم قبول بشی.
چه یون:منم امیدوارم قبلو بشی. یه اعترافی بکنم؟
یو جین:آره بگو!
چه یون:نمیدونم چرا از همون اول که اونجا بین بچه ها دیدمت خیلی ازت خوشم اومد!
یو جین:منم ازت خوشم میاد! ... امیدوارم هر دو قبول شیم و دوستای خوبی برای همدیگه باشیم.
چه یون:منم امیدوارم.
بعد از چند دیقه به خونه ی یو جین رسیدم. چندین بار ازم تشکر کرد و بعد از خداحافظی پیاده شد و رفت و منم به سمت خونه راه افتادم.
...
هیون:
به کمپانی رسیدم. کارت زدم و داخل شدم. بعد از یک ماه برگشته بودم به کمپانی. چشمم به سو هیون افتاد که داشت برای فیلمبرداری سریال جدیدش آماده میشد. آروم به سمتش رفتم و محکم زدم رو شونش. یه لحظه شوکه شد و برگشت طرفم. با دیدنم گفت:
یا هیون جونگا تویی؟!
هیون:خوشحالم که دیدمت!
سو هیون:مرخصی چطور بود؟ خوش گذشت؟
هیون:عالی بود عالـــــی!
سو هیون:خوشحالم که این رو میشنوم.
هیون:داری برای فیلمبرداری یه فیلم جدید آماده میشی؟
سو هیون:آره. امیدوارم خوب از آب دربیاد.
هیون:موفق باشی.
سو هیون:تو هم همینطور.
به سمت اتاق تمرینم راه افتادم. مثل همیشه گروه رقصم جلوم ظاهر شدن و بعدش منیجرم رو دیدم. من عاشق این پسر بودم بهترین منیجر دنیا بود. به هم سلام دادیم و تا میتونستیم با هم شوخی های مسخره کردیم . همش به حرفای مسخرمون میخندیدیم!
...
نیم ساعت گذشت که یهو منیجرم بهم نگاه کرد وگفت:
یا هیون جونگا! یه چیزی رو یادم رفت بهت بگم! سونگ هی بهم گفته بود هر وقت اومدی بهت بگم بری دیدنش.
هیون:الان کجاست؟
منیجر:نمیدونم ولی احتمالا طبقه ی بالاست.
هیون:ممنون که اطلاع دادی.
...
از اتاق اومدم بیرون. میخواستم برم طبقه ی بالا که اتفاقی همونجا جلوی پله ها با سونگ هی برخورد کردم. با دیدن من لبخند بزرگی رو لباش ظاهر شد. باید اعتراف کنم برای یه لحظه فوق العاده زیبا شد. چند لحظه ای بهم خیره شد و گفت:
هیون جونگ اوپا! دلم برات تنگ شده بود!
هیون:منم همینطور دختر خوب!
سونگ هی اومد طرفم و بغلم کرد منم آروم بغلش کردم. از بغلم بیرون اومد و گفت:
بیقرار بودم که ببینمت!
لبخندی زدم و گفتم:
با من کاری داشتی؟منیجرم گفت دنبال من میگشتی.
سونگ هی:کار خاصی نداشتم. فقط میخواستم زودتر ببینمت.
هیون:حالا که منو دیدی حالت خوبه؟!
سونگ هی:خــــیلی خوبم!
سونگ هی همینجوری وایساده بود با لبخند بهم نگاه میکرد که یهو یکی از طبقه ی بالا صداش زد. حواس سونگ هی به سمت صدا پرت شد و گفت:
الان میام ... اوپا دوستت دارم فعلا خدافظ.
هیون:خدافظ.
بلافاصله بعد از اینکه سونگ هی رفت گوشیم زنگ زد. فورا گوشی رو از جیبم بیرون آوردم و اسم چه یون رو روی صفحه ی موبایل دیدم. بلافاصله جواب دادم و گفتم:
سلام چه یون. آدیشن چطور بود؟
چه یون:هیون اوپا تمام مراحل رو بدون هیچگونه اشتباهی انجام دادم ولی داوارا بهم چیزی نگفتن فقط در طول آدیشن یه چیزایی روی یه برگه مینوشتن و آخرش بهم گفتن یه هفته بعد بهم زنگ میزنن و خبر میدن که قبول شدم یا نه.
هیون:هیچ اشتباهی نداشتی؟
چه یون:نه هیچ اشتباهی.
هیو:عالیه عالیه فوق العادست. منتظر خبر قبولیت از آدیشن هستم.
میخواستم خداحاظی کنم که صدای یوگون رو از پشت تلفن شنیدم که با داد میگفت:
هیون جونگ دیدی تونست؟ دیدی بلاخره تونست وای خدا چقدر خوشحالم!
از ته دل خندیدم. این پسر واقعا دیوونه شده بود. چه یون گفت:
هیون جونگ اوپا صداش رو شنیدی؟ داره از خوشحالی دیوونه میشه!
هیون:کاملا مشخصه.
این رو گفتم و دوتایی زدیم زیر خنده ... چه یون گفت:
اوپا هفته ی دیگه بهت زنگ میزنم خبر میدم چی شده.
هیون:حواست باشه ها باید قبول بشی!
چه یون:در هر صورت من همه ی تلاشم رو کردم و امیدوارم موفق بشم.
هیون:مطمئنم که تو میتونی. هفته ی بعد میبینمت.
چه یون:فعلا اوپا.
گوشی رو قطع کردم و دوباره برگشتم به اتاق تمرین. فعلا نمیدونستم برای آینده برنامم چی بود یونگ جون هیونگ باید تصمیم میگرفت. برای اینکه بیکار نمونم آهنگ Please رو پلی کردم و شروع کردم به تمرین کردن.
...
چه یون:
یک هفته گذشت ولی هیچکس باهام تماس نگرفته بود. اگه امروز هم باهام تماس نمیگرفتن دیگه واقعا ناامید میشدم. چندین ساعت با استرس زیاد بیکار نشستم روی مبل و منتظر یه تماس از طرف کمپانی YG شدم ولی کسی تماس نگرفت. خیلی پکر شدم و رفتم اتاق تا لباسام رو بپوشم و برم بیرون تا شاید یکم حوصلم باز بشه.
خیلی زود در عرض 5 دیقه حاضر شدم و دستم رو گذاشتم روی دستگیره ی در. دستیگره رو به سمت پایین فشار دادم که یهو صدای زنگ رو شنیدم.
تو یه لحظه انگار دنیا رو بهم دادن. با عجله به سمت تلفن رفتم. نفس عمیقی کشیدم و گوشی رو جواب دادم:
الو
_:چه یون شی خودتون هستین؟
چه یون:بله خودمم.
_تبریک میگم. شما از آدیشن قبول شدید...
...
.
.
.
خب دوستان به غیر از Love Is Blue لینک دانلود تمام آهنگایی که اسمشون توی این قسمت برده شده توی قسمت های قبل قرار گرفته پس فقط لینک دانلود Love Is Blue رو اینجا میزارم.
.
.
.
دانلود آهنگ بی کلام Love Is Blue:
دانلود
.
.
.
بچه ها نظررررررررررررررر یادتون نره نظررررررررررررر. این رو هم بدونید که من عاشق نظراتتونم و به تک تکشون اهمیت میدم و دوستون هم دارم پس اگه نظرات رو دیر تایید کردم ناراحت نشید و بدونید که سرم شلوغه واسه همین دیر تایید میکنم پس تا جایی که میتونید نظرتون رو بهم بگید.
با تشکر!
فعلا خدافظ.


تاریخ : جمعه 28 آبان 1395 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : Narges | نظرات

هدایت به بالای صفحه