سلام دخترای گل . اینم از قسمت بعد که کلا شوک بزرگیه . راستی سر قسمتی که کیو اعتراف میکنه این آهنگ رو گوش کنید  ممنون : )
until forever
راستی پوسترو که میشناسین ؟ مکنه خوشگل و گوگولی تیممون :)

تمام مدت بازی فکرش پیش یوجین بود . نمیدونست چرا اما حسی فراتر از نگرانی داشت . فقط دلش میخواست هر لحظه این بازی لعنتی تموم بشه تا بتونه از یوجین خبر بگیره . خودشم نمیدونست چه مرگشه . حسی که داشت فراتر از نگرانی بود . فقط دلش میخواست یوجین رو ببینه . بعد از اینکه سوت پایان بازی زده شد اولین نفری بود که از زمین خارج شد . به سرعت تو راهرو میدوید تا به یوجین برسه. پله ها رو به سرعت طی میکرد و پایین تر میرفت تا اینکه به طبقه موردنظرش رسید . سریع به سمت اتاق بهداشت رفت و در رو به شدت باز کرد . با باز کردن در اولین کسی که جلوی چشماش نمایان شد یوجین بود . سریع سمت یوجین رفت و شونه هاش رو گرفت و با نگرانی گفت : یاا جین یوجین !! حالت خوبه ؟!

یوجین آروم سرش رو به علامت مثبت تکون داد: بله .

نانا که کنار دکتر بود گفت : کیوجونگ شی . شما میدونین چه اتفاقی افتاده ؟

کیو با تعجب به نانا نگاه کرد : منظورتون چیه نانا شی ؟

نانا نگاهش رو به یوجین داد و گفت : یه تیکه شیشه بریده شده تو کفششون بود . نمیدونم کار کیه اما دیوونگی کرد . اون شیشه ممکن بود یکی از انگشتای یوجین شی رو قطع کنه ! شما میدونین کار کیه ؟

کیوجونگ بهت زده گفت : چی ؟؟!! یعنی ... یکی ..

نگاهش رو به یوجین داد و با صدای بلندی گفت : کار جونگمین بود نه ؟

یوجین با تعجب گفت : کیوجونگ هیونگ ..

کیوجونگ فریاد زد : کار جونگمین بووود ؟؟!!!!

یوجین ساکت شد . نمیدونست چی بگه .. کیوجونگ با عصبانیت گفت : میدونم با اون عوضی چیکار کنم ..

بدون اینکه چیز دیگه ای بگه برگشت و به سرعت از اتاق خارج شد .

...

جسیکا نگاهی به ساعت مچی اش انداخت .. نمیخواست دیر برسه . بازی باید تا الان تموم میشد . نمیخواست بذاره ایون بین بیشتر از این به بقیه دروغ بگه ..

همین که به جلوی ورزشگاه رسید سریع به صندلی راننده زد و گفت : آجوشی ! همین جا نگه دار .

مرد تاکسی رو نگه داشت . جسیکا سریع پول ماشین رو حساب کرد و پیاده شد و به سمت ورودی ورزشگاه دوید .

...

جونگمین بعد از عوض کردن لباس هاش از رختکن خارج شد و مستقیم رو اولین پله ی راهرو نشست . چرا اینطور شده بود ؟ اون که نمیخواست به یوجین صدمه بزنه . فقط نمیخواست با انتخاب مضخرف یوجین تو کفشا ببازن . همون موقع بقیه پسرا هم اومدن کنار . اولین نفری که سکوت رو شکست سونگ جو بود : جونگمین آ . چرا ؟ چرا اینکارو کردی ؟

جونگمین سرش رو بلند کرد و با اخم گفت : کدوم کار ؟ من چیکار کردم ؟

یونگ سنگ که سعی داشت جونگمین رو آروم کنه گفت : ببین جونگمین .. همون اولش هم که جین یوجین اومد به تیم تو خیلی باهاش خوب نبودی و همه اش اذیتش کردی . نمیخوام بهت تهمت بزنم اما .. ما .. خب همه ی ما فکر میکنیم که شاید این کار توئه ...

جونگمین با بهت گفت : چی ؟؟!! یعنی شما به دوست چندین و چند ساله اتون به خاطر این اتفاق تهمت میزنین ؟

یونگ جون گفت : صداتو بیار پایین جونگمین . اگر خبرنگاری بفهمه که این اتفاق از طرف بچه های خودمون بوده بیچاره میشیم .

جونگمین سریع بلند شد و یقه ی یونگ جون رو گرفت و فریاد زد : عوضی میگم کار من نبود چرا تو داری بدترش میکنی ؟ من چطور بگم کار من نبود ؟

هیون جونگ دستشو گذاشت رو شونه مین : جونگ آ . آروم باش !

جونگمین یقه ی یونگ جون رو ول کرد و دست هیون رو پس زد . نگاه غضبناکی به همه اشون انداخت و برگشت و از اون سالن خارج شد .

...

جسیکا سریع از پله ها بالا میرفت تا اینکه تو طبقه ی سوم متوجه حضور کسی شد . جونگمین رو دید که به سرعت از پله ها پایین اومد و به سمت بالکن دوید . معطل نکرد و دنبال جونگمین رفت . از همون اول متوجه شده بود که جونگمین خیلی با ایون بین خوب نیست و وقتی این خبر رو شنید حدس زد که باید بین این دو نفر باشه . وقتی جلوی بالکن رسید ایستاد . در زد و گفت : جونگمین آ . میتونم بیا داخل ؟

جونگمین که رو صندلی نشسته بود و تو فکر بود با شنیدن صدای جسیکا سرش رو بلند کرد . برخلاف بقیه مواقع که با دیدن جسیکا لبخند میزد الان اصلا این کار رو نکرد . فقط بعد از یه نگاه کوتاه سرش رو چرخوند و به آسمون نگاه کرد . جسیکا داخل رفت و روبه روی جونگمین ایستاد : به من نگاه کن جونگمین .

جونگمین با اکراه سرش رو برگردوند و به جسیکا نگاه کرد . جسیکا گفت : شنیدم چه اتفاقی افتاده . متاسفم .

جونگمین بلند شد و با اخم گفت : برو .

اما جسیکا نرفت . نمیخواست که بره . جونگمین تکرار کرد : گفتم برو !

جسیکا بدون اینکه چیزی بگه فقط به جونگمین نگاه میکرد . جونگمین سرش رو تکون داد و با پوزخندی واضح گفت : باشه . من این کار رو کردم . حالا برو .

جسیکا سرش رو به طرفین تکون داد : نه جونگمین . من مطمئنم  که کار تو نیست . تو شاید بعضی اوقات خیلی بداخلاق باشی اما هیچ وقت به کسی صدمه نمیزنی .

بغض داشت . برادرهاش اصلا حرفش رو باور نکرده بودن و تنها کسی که بهش میگفت باورش داره نوناش بود .

جسیکا جلوتر رفت و دستاش رو دور گردن جونگمین حلقه کرد و اون رو به خودش چسبوند . جونگمین که فقط به یه تلنگر نیاز داشت زد زیر گریه و گفت : کار من نبود نونا ! من به جین یوجین صدمه نزدم .

جسیکا با لبخند پشت جونگمین رو نوازش کرد و گفت : میدونم جونگمین . من بهت باور دارم .

...

یوجین سریع تو سالن پشت سر کیوجونگ دوید تا متوقفش کنه . با اینکه براش سخت بود اما مجبور بود این کار رو بکنه . همین که به کیوجونگ رسید دست کیو رو گرفت و گفت : نرو هیونگ !!

کیوجونگ برگشت و با تعجب گفت : چی ؟؟!!

یوجین سرش رو پایین انداخت . نمیخواست بذاره لو بره اما باید به کیو میگفت که نره ! آروم گفت : ک..کار من بود !

...

هیون رو به بقیه گفت:  اصلا کار خوبی نکردین . جونگمین دوست چند ساله اتونه . بدجور دلشو شکوندین .

یونگ جون با اخم گفت : قرار نیست به خاطر دوستیمون اشتباهشو ندید بگیریم .

هیون سرش رو به طرفین تکون داد : واقعا که از دست شما . من میرم ببینم این کجا رفت . یه وقت بلایی سر خودش نیاره .

و بعد بدون اینکه به بقیه مهلت بده چیزی بگن سریع از سالن خارج شد .

...

کیوجونگ خیلی خونسرد گفت:  میدونم .فقط میخواستم خودت بهم بگی .

یوجین بهت زده به چشمای کیو نگاه کرد و گفت : چ..چی ؟؟!

کیوجونگ گفت : میدونم اما نمیخوام بذارم چیزیت بشه . اگر یه بار جونگمین رو ادب کنیم بقیه بهت شک نمیکنن . یه مدت میگذره و آتیشا میخوابه و همه ی درست میشه اما اگر بفهمن کار تو بود اون موقع دیگه نمیتونی باهاشون سر کنی و چه بسا که از تیم میندازنت بیرون .

یوجین با بهت گفت : اما .. چرا ؟ چرا داری ازم حمایت میکنی با اینکه میدونی من این کار رو برای خراب کردن جونگمین کردم ؟!

کیوجونگ نگاهش رو از یوجین گرفت و به گوشه ای داد : نمیدونم . شاید ..شاید به خاطر اینه که .. شاید ... ازت خوشم میاد !

یوجین که دیگه داشت شاخ در می آورد گفت : چی ؟!

کیوجونگ دستش رو روی گونه یوجین گذاشت و گفت : ازت خوشم میاد چون آدم صاف و ساده ای بودی ! با اینکه جونگمین این همه اذیتت کرد تو چیزی نگفتی . رفتار بچه گونه ات باعث میشد ازت خوشم بیاد . مهربونی و زیبایی ات .. همه ی اینا باعث شد که احساس کنم که حس خاصی نسبت بهت دارم . برامم مهم نیست پسر . من فقط دوست دارم این حسی که نسبت بهت دارم ادامه پیدا کنه ..

یوجین بهت زده دست کیوجونگ رو ول کرد . اون چی میگفت ؟ علاقه ؟ اونم به کسی که فکر میکرد پسره ؟ حس میکرد حرف جون هی تو ذهنش تداعی میشه " وارد . هر چقدرم سعی کنی که مهارش کنی نمیتونی چون این غریزه ی یه زنه و در آخر تنها کسی که صدمه میبینه تو خواهی بود جین ایون بین "

نمیتونست بذاره که اونم به کیوجونگ علاقه مند بشه !! اگر کیو میفهمید اون یه دختره چی ؟! نباید این اتفاق می افتاد ! فکرهای زیادی تو ذهنش میومدن و میرفتن و در اون لحظه فقط به چشمای کیوجونگ نگاه میکرد .

کیو برگشت و گفت : لطفا هر چیزی رو که بهت گفتم فراموش کن . فقط دنبالم بیا تا این قاعده رو تموم کنیم .

دست یوجین رو گرفت و اون رو به دنبال خودش به سمت رخکتن کشوند . مطمئنا پسرا الان اونجا بودن .

...

وقتی به جلوی خوابگاه رسیدن دیدن که جسیکا هم کنار بقیه پسرا ایستاده . با ورود اون دو تا بقیه نگاه ها هم به سمتشون کشیده شد . جونگمین با دیدنشون از جاش بلند شد و با اخم بهشون نگاه کرد . جسیکا هم اومد کنار جونگمین ایستاد . کیوجونگ دست یوجین رو گرفت و جلوتر رفتن . کیو خطاب به جونگمین گفت :  تو اون شیشه رو انداختی تو کفش یوجین .. درسته ؟!

جونگمین با تعجب گفت : چی ؟!

کیو پوزخندی زد : اون کفشارو تو به جین یوجین دادی . من دیدم . اگر کار تو نبود پس چرا یهویی توش یه تیکه شیشه ظاهر شد ؟

یوجین که هنوز امید داشت بتونه جلوی این دعوا رو بگیره بازوی کیو رو گرفت و گفت : هیونگ خواهش میکنم اینکارو نکن . تمومش کن .

جونگمین دستش رو روی پیشونیش گذاشت و با حرص گفت : باور نکردنیه .

دستش رو برداشت و به بقیه نگاه کرد . وقتی نگاه های هیون رو دید گفت : چیه ؟ تو کاپیتانمونی و باید به ما ایمان داشته باشی ! اونوقت تو هم اینطوری نگام میکنی ؟

هیون گفت : نباید این کار رو میکردی .

جونگمین نگاه عصبانی اشو به یوجین داد . انگار میدونست یوجین داره دروغ میگه اما نمیتونست چیزی بگه چون مدرکی نداشت .

یوجین که احساس کرد داره زیر اون نگاه ذوب میشه گفت : من .. میخوام یه چیزی بگم !

جونگمین که میخواست از خودش دفاع کنه گفت : مدرکی داری که من اون کار رو کردم :

یوجین : نه .. میخواستم بگم که ..

جسیکا جلوتر اومد و رو به روی یوجین ایستاد . دست جونگمین رو گرفت و خطاب به یوجین گفت : نکنه .. خودت این کار رو کردی ؟

یوجین نگاه بهت زده اش رو به جسیکا داد . جسیکا ادامه داد : چرا جونگمین با این همه مهارت باید از تو بترسه که بخواد اینطوری بهت کلک بزنه و بهت آسیب برسونه ؟ در هر صورت اینطورم نیست که شیشه خود به خود وارد کفشت شده باشه . شایدم چون خودت اعتماد به نفس نداشتی خودت به خودت کلک زدی !

یوجین نگاه بهت زده اش رو بین جسیکا و جونگمین چرخوند .

جونگمین گفت : جین یوجین شی . اگر تو این کارو نکردی که متاسفم .. اما اگه ..

یوجین گفت : خب .. حقیقت اینه که ...

کیوجونگ با قاطعیت گفت : اگر متاسفی ... باید با گفتن متاسفم تمومش کنی دیگه میخوای چه کلکی بزنی ؟ شما چی ؟ مدرکی دارین که یوجین این کار رو کرده ؟

جسیکا پوزخندی زد : یعنی واقعا شما نبودین ؟

جونگمین سرش رو پایین انداخت و گفت : باشه .

بعد سرش رو بلند کرد و لبخند کمرنگی زد : فراموشش کن .من متاسفم و معذرت میخوام . بسه دیگه .

دستش رو از دست جسیکا خارج کرد و از اونجا خارج شد .

...

یوجین تو بالکن اتاقشون ایستاده بود و به نرده ها تکیه داده بود و ستاره ها رو تماشا میکرد . تو فکر حرفایی بود که کیوجونگ بهش زده بود . واقعا کیوجونگ دوستش داشت ؟ حالا که به حرفای کیو فکر میکرد متوجه میشد خودش هم داره کم کم به کیوجونگ علاقه مند میشه . اون هم مهربونه هم خوش قیافه و هم ورزشکار . تمام خصوصیات یه مرد کامل رو داره و مهم تر از همه اینه که همیشه به فکر یوجینه و ازش حمایت میکنه . یادش به بوسه ی کیوجونگ که افتاد ناخودآگاه قلبش تند تر زد . دستش رو روی لبش گذاشت و سرش رو انداخت پایین . تو افکارش غرق شده بود که ناگهان صدایی شنید : هنوزم مثل قدیمایی جین ایون بین .

بهت زده سرش رو بالا گرفت و برگشت . با دیدن جسیکا گفت : کیم جسیکا !!

جسیکا پوزخندی زد : چیه ؟ از دیدنم تعجب کردی ؟ شنیده بودم دنیا کوچیکه . اما فکرشم نمیکردم که تو تو تیم دوست پسرم باشی .

یوجین : دوست پسرت ؟

جسیکا : درسته . هیون جونگ  دوست پسرمه . اولش به خاطر پدرامون دوست شدیم اما کم کم به هم علاقه مند شدیم .

یوجین روش رو برگردوند و باز هم به آسمون نگاه کرد : خوبه .

جسیکا هم اومد و کنارش ایستاد : چرا اومدی به این تیم ؟

یوجین: به خودم مربوطه .

جسیکا : یادمه زمانی که اومدم به مدرسه اتون به خاطر آمریکایی بودنم همیشه مورد تمسخر تو و بقیه دوستات قرار میگرفتم اما الان ببین تو چه جایگاهی هستیم . من دوست دختر کاپیتان تیمتم و تو یه متقلب خانم باهوش . شنیدم کنکور پزشکی قبول شدی .

یوجین صورتش رو به سمت جسیکا برگردوند : من فقط اون روزی حسابتو رسیدم که داشتی اون دختر بیچاره رو به خاطر فقیر بودنش مسخره میکردی و دستش می انداختی وگرنه من آدم آرومی بودم . خودت باهام لج کردی .

جسیکا برگشت : حالا هر چی اما یادت باشه . اگر بخوای به یه کدوم از پسرا حتی نزدیک بشی و سعی کنی اونا رو به خودت علاقه مند کنی من میدونم و تو . تو فقط باید برای کاری که به خاطر اینجایی تلاش کنی . تو نه با اون بچه ها دوستی و نه نسبتی داری . سعی نکن خودتو به خانواده من نزدیک کنی جین ایون بین ! وگرنه بلایی به سرت میارم که حتی نتونی تصورش کنی .

بعد از گفتن این حرفا از بالکن خارج شد و یوجین رو تنها گذاشت . یوجین پوزخندی زد و گفت : احمق . نمیدونه من مدتهاست که عاشق این تیمم .

بعد از چند ثانیه سکوت با خودش گفت : حالا هم عاشق فوروارد تیم کیم کیوجونگم .

...




طبقه بندی: Soccer Player،

تاریخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : Taraneh*타 라 네 | نظرات

هدایت به بالای صفحه