سلام فرشته های خوشگل من !!حالتون چطوره ؟ من اومدم با قسمت بعدی ! این قسمت بیشتر نوشتم جبران قسمت قبل یه خبر دارم . با دیدن عاشقان ماه بکهیون لاور شدم . تصمیم گرفتم ته تهای داستان یه نقش افتخاری هم به جوجه کوچولوم بدم
راستی اینم پوستر !! اوپای جذاب و خوش صدای من جی بی در نقش سونگ جو !! خب چون یه پارتی کلفت با من داره من دو تا پوستر ازش میذارم .
دقت کردین همه ی لیدرا فوق جذابن ؟اون از هیون اینم از جی بی ..




هانا با انگشتاش رو روی میز ضرب گرفته بود و با حرص زیر لب غرغر میکرد . نورا اومد جلوی هانا روی صندلی نشست و با تعجب گفت : هنوزم عصبانی هستی هانا ؟

هانا که به رو به روش خیره شده بود با حرص زمزمه کرد : من اون عوضی رو میکشم . تبدیل به خاکسترش میکنم !

نورا برای دلداری دادن بهش گفت : بی خیال بابا . بیا ببینیم فیلم چی میده ..

همین که تلویزیون رو روشن کرد متوجه شد اخبار میده . همون موقع با پخش شدن خبر بعدی نورا با تعجب گفت : اون سونگ جو اوپا نیست ؟

هانا به تلویزیون نگاه کرد . انگار داشتن از تیم جنگجوها گزارشی رو نشون میدادن . روشو به سمت نورا برگردوند و با حرص گفت : اوپا ؟ تو ازش خوشت میاد ؟

نورا با تعجب گفت : چی ؟ کی ؟ من ؟ نه بابا ! اونقدر به هر پسری گفتم اوپا تو دهنم افتاده ... گوش ببین چی میگن ..

هر  دو حواسشون رو به تلویزیون دادن . خبرنگار گفت : سونگ جو شی تیم شما چه برنامه ای برای این دور مسابقات داره ؟

سونگ جو که با لبخند به دوربین نگاه میکرد ، در جواب خبرنگار گفت : تیم جنگجوها که برای تمرین این لیگ به جیجو میره امیدواره که با برنده شدن تو این لیگ به تیم ملی راه پیدا کنه .

خبرنگار با تعجب گفت : همه ی اعضای تیم ؟

اینبار هیون جونگ که کاپیتان بود به جاش جواب داد : البته . همه ی اعضای تیم واقعا با استعداد و ماهر هستن . البته هنوز مهاجم سابق تیم ، لی مین کی شی در دوران نقاحت به سر میبرن . امیدوارم ایشون هم به جایگاهی که لایقشون هستن برسن .

خبرنگار گفت : میتونم بپرسم سرمی اتون در این دور مسابقات چه کسیه ؟

هیون جونگ کمی مکث کرد . باید اسم مین آ رو میگفت ؟ یا اسم سرمربی قبلی رو ؟ هنوز در شوک بود که سونگ جو به جاش جواب داد : فعلامعلوم نیست چون این تصمیم رو باشگاه باید بگیره اما من در همین حد میتونم بگم که باشگاه هنوز با سرمربی جدیدی قرارداد نبسته .

نورا که با لبخند محو تلویزیون بود گفت : هانایا .. سونگ جو اوپا واقعا جذاب نیست ؟

هانا که با بهت به نورا ناه میکرد گفت : ها ؟ جذاب ؟ ببینم عاشقش شدی ؟

نورا که انگار تازه از فکر و خیال دراومده بود با تعجب گفت : چی ؟ نه بابا ! اصن وایسا ببینم .. مگه تو نمیخواستی یه جورایی افسردگی ووهیون رو جبران کنی ؟ میتونی بهش بگی برگرده به تیم و تو مسابقات شرکت کنه .

هانا که با حرف نورا لبخند محوی رو لبش نشسته بود گفت : راست میگی ها .. من و تو هم میریم به جیجو تا بتونیم ازشون خبر جمع کنیم و ترجیحا تا میتونیم .. خبرهای تخریب کننده !

نورا که خوشحال بود تونسته ذهن هانا رو منحرف کنه با شنیدن این حرفش بهت زده گفت : چی ؟ میخوای من یه پاپارازی بشم ؟

هانا : نگران نباش . عکس هات با من و تو فقط خبر بنویس . خب ؟

نورا به شدت سرش رو به طرفین تکون داد : فکرشم نکن .

هانا که با نگاهی مظلوم به نورا نگاه میکرد گفت : اونیییی !!

نورا آهی کشید : باشه ... اما نباید پاتو از حد فراتر بزاری و فقط خبرهای معقول رو جمع کنی ..

هانا با خوشحالی از جاش بلند شد و رفت اون سمت میز و محکم نورا رو در آغوش کشید و گفت : ممنون اونی .

نورا آهی کشید و در دل دعا کرد که این کارش مشکلات زیادی رو به وجود نیاره .

...

سوزی با لب های آویزونش به یونگ جون نگاه کرد : آخه چرا اوپا ؟

یونگ جون آهی کشید : آخه من تو رو با خودم ببرم جیجو که چی بشه ؟ کجا میخوای بمونی ؟

سوزی کمی فکر کرد و گفت : خب تو هتل شما .

یونگ جون : تو هتل ما فقط جا به اندازه خودمون هست . اتاق اضافه برای تو نیست !

سوزی : خب میام تو اتاق تو !

یونگ جون با چشمای گرد شده گفت : چی ؟! اتاق من ؟ هی تو چرا میخوای مرزها رو بشکنی ؟

سوزی با تعجب گفت : مرز ؟ منظورت چیه ؟

یونگ جون با اخم گفت : هی درسته  من و تو دخترخاله پسرخاله ایم اما تو نباید پاتو از حد فراتر بزاری !

سوزی با اخم از پشت میز بلند شد و با اخم به یونگ جون نگاه کرد . درحالیکه با اخم به یونگ جون نگاه میکرد کیفش رو از روی میز برداشت .

یونگ جون که فکر میکرد سوزی ناراحته و میخواد بره به آرامی نفس راحتی کشید .

یهو سوزی با کیف شروع کرد به کوبیدن به سر یونگ جون و داد بیداد کرد : تو خجالت نمیکشی پسر منحرف ؟ به من میگی پیش من بمون تا حوصله ات سر نره اونوقت خودت طرز دیگه ای فکر میکنی ؟

همون موقع پسرا و یوجین وارد اتاق شدن . یوجین با تعجب گفت : شما دو تا دارین دعوا میکنین ؟

یونگ جون با دیدنشون سریع از پشت میز بلند شد و به سمتشون دوید و پشت هیون قایم شد : هیون جونگ آ ! منو از دست این نجات بده !

سوزی که به بقیه توجهی نمیکرد دست به کمر و با لحن دستوری گفت : یا منم با خودت میبری یا روزگارتو سیاه میکنم !

هیونگ جون که کنار یونگ جون بود گفت  :خب مگه چه اشکالی داره که سوزی شی هم با ما بیاد ؟

یونگ جون آهی کشید و زیر لب گفت : اگه میدونستی هیچ وقت این حرفو نمیزدی .

همون موقع موبایل هیون جونگ زنگ خورد . هیون جونگ گوشی رو جواب داد : الو ؟ سلام رئیس . چی ؟ مین آ شی ؟ باشه باشه اومدم . باشه بهشون میگم .

بعد از قطع تماس همه ساکت شدن تا ببینن هیون جونگ چی میخواد بگه . هیون جونگ آه عمیقی کشید و برگشت به سمت جمع : اژدها وارد میشود . من میرم یانگ مین آ رو بیارم . ببینم همه اتون حاضرین ؟ یه ساعت دیگه راه می افتیم .

و بعد دستش رو گذاشت رو شونه ی یونگ جون و ادامه داد : راستی .. سوزی شی هم میتونه با ما بیاد .

هیون جونگ چون پشتش به سوزی بود نفهمید که سوزی برای یونگ جون زبون درآورده اما وقتی یونگ جون جواب سوزی رو داد هیون جونگ زد پس کله ی یونگ جون و بهش توپید : سو یونگ جون ! بسه دیگه ! اندازه بابابزرگ من سن داری ، اونوقت این بچه بازیا چیه ؟ زود آماده شین داریم راه می افتیم بریم جیجو .

صداش رو پایین تر آورد و رو به کیوجونگ که جلوش ایستاده بود گفت : جین یوجین کجاست ؟

کیوجونگ با بی خیالی گفت : تو اتاقشه . بهش گفتم آماده بشه . میرم خبرش کنم .

همین که خواست برگرده ایل هان از پشت سرش گفت : نه هئونگ ! من خودم میرم تو بمون .

کیوجونگ شونه بالا انداخت : هر جور راحتی . برو و زود برگرد .

ایل هان با لبخند گفت : باشه الان میام .

برگشت و به سرعت از آشپزخونه خارج شد . به سمت پله ها دوید و ازشون بالا رفت . همین که به اتاق یوجین رسید در رو باز کرد و رفت داخل اما با دیدن صحنه ی رو به روش جیغ بلندی کشید !

...

یوجین مشغول بستن نوار دور س.ی.ن.ه هاش بود . دو دور نوار رو دور بدنش پیچوند اما با صدای باز شدن در با شوک برگشت اما با دیدن ایل هان جیغ بلند و طولانی ای کشید که باعث شد ایل هان هم چشماو ببنده و با صدای بلند بزنه زیر جیغ کشیدن .

یوجین متوجه شد اگر همینطور پیش بره بقیه سریع میان طبقه بالا برای همین هم سریع جلو رفت و دست ایل هان رو گرفت و اون رو به داخل اتاق کشید و به سرعت در رو بست . ایل هان همچنان چشماش رو بسته بود و جیغ میکشید . یوجین همونطور که با یه دستش باند دور بدنش رو نگه داشته بود دست دیگه اش رو روی دهان ایل هان گذاشت و با نگرانی گفت : هیششش ! میخوای همه بفهمن ؟! دستم رو برمیدارم اما جیغ نکش . خب ؟

ایل هان که با شوک به یوجین نگاه میکرد به آرامی سرش رو به بالا و پایین تکون داد . همین که یوجین دستش رو برداشت رفت جلوی در و پشت به یوجین ایستاد و گفت : زودتر لباساتو ب..بپوش و بیا بریم پایین جین یوجین .

یوجین با تعجب به ایل هان نگاه میکرد . نمیدونست به این حرکت ایل هان بخنده یا ازش شوکه بشه . سریع کارش رو انجام داد و لباس هاش پسرونه اش رو پوشید . با صدای آرامی گفت : کارم تموم شد .

ایل هان برگشت و وقتی یوجین رو در اون لباسها دید نفس رو بیرون داد و گفت : آخییی. سکته ام دادی جین یوجین .

بعد حالت صورتش عوض شد و با لبخند گفت: ولی خدایی خودمونیما ... خیلی خوشگلی . اما به عنوان یه پسر . نه دختر !

یوجین خنده ای کرد و گفت: تو هنوز منو تو لباس دخترونه ندیدی .

ایل هان جلوتر رفت و با خنده دستش رو انداخت دور گردن یوجین : من حتی تو بچگی هم تو رو با اون لباس ها ندیدم چه برسه به الان .

یوجین گفت : بریم ؟

ایل هان با لبخند سرش رو به علامت تایید تکون داد .

...

وقتی همه از هواپیما پیاده شدن لی هون نفس عمیقی کشید و گفت : آخییی . چقدر هواش تمیزه !

هیون جونگ آه عمیقی کشید . یوجین با تجب گفت : چی شده هئونگ ؟ ناراحتی ؟

هیون سرش رو به سمت یوجین برگردوند و لبخند کمرنگی زد : نه اما دلم میخواست جسیکا هم الان پیشم بود . دلم براش تنگ شده .

یوجین با تعجب گفت : ج..جسیکا ؟

" فلش بک "

هیون جونگ همونطور که وارد زمین میشد با صدای بلند گفت : بچه ها !!

بقیه دست از تمرین کشیدن و به هیون جونگ نگاه کردن . کیوجونگ رو به سونگ جو گفت : این چرا داد میزنه ؟

هیون جونگ با داد گفت : ببینین کی اومده !

همون موقع جسیکا از پشت هیون با لبخند خارج شد و براشون دست تکون داد . هیونگ جون اول از همه با ذوق دست تکون داد : سلام نونا !!!

جسیکا جلو اومد و با اخم بامزه ای گفت : هی کیم هیونگ جون ! من از تک تکتون کوچکترم ! من فقط 23 سالمه اما چرا تو بهم میگی نونا ؟

هیون جونگ دستش رو از دور شونه ی جسیکا برداشت و گفت : بیخیال بابا . هیونگ به بچه نه ساله هم میگه نونا . چه کنیم عقلش در حد یه ساله هاست که همه رو بزرگتر میبینه دیگه !

هیونگ جون با اخم گفت : هئونگ !!!

جسیکا با خنده گفت : بیخیال هیونگ . از دیدنتون خوشحالم بچه ها. 

همه همزمان گفتن : ما هم همینطور .

جسیکا جلو اومد و با تک تکشون دست داد و احوالپرسی کرد . هیون جونگ با تعجب گفت : پس یوجین کجاست ؟

شین وو با انگشت شصت به پشت سرش اشاره کرد : رفت دستشویی . الان میاد .

جسیکا با شیطنت رو به جونگمین گفت : هی جونگمین آ . شنیدم روز اول بدجور ضایعت کرده . درسته ؟

جونگمین با دلخوری گفت : نوناااا !! کی گفته ؟

جسیکا دست به سینه گفت : خیلی کنجکاوم ببینم این جین یوجین کیه که تونسته جونگمین ما رو ضایع کنه !

همون موقع صدای بلندی تو فضا پخش شد : یااا سونگ جو هیونگ ! صدبار گفتم اینقدر دستمال هدر نده تو دستشویی !! دستمال کم آوردم !

همه با چشم های گرد شده به سونگ جو نگاه کردن ! سونگ جو که کم کم داشت سرخ میشد زیر لب گفت : میکشمت جین یوجین .

یهو یوجین اومد جلو و گفت : کسی اومده بچه ها ...؟

اما با دیدن جسیکا حرفش رو خورد و فقط با حیرت نگاهش کرد . جسیکا هم با تعجب گفت : جین یوجین کسیه که جلوی من ایستاده ؟!!

هیون جونگ با لبخند رفت کنار یوجین ایستاد و گفت : کیم جسیکا معرفی میکنم . بازیکن جدید تیممون جین یوجین !

جسیکا با حیرت گفت : چرا من احساس میکنم شما رو دیدم ؟

کیوجونگ که یه چیزایی حدس زده بود گفت : راستش نونا یوجین یه خواهر دو قلو به نام ایون بین داره .

اینبار ایل هان و جسیکا همزمان با بهت گفتن : خواهر دوقلو ؟؟!!!

کیوجونگ که متعجب شده بود گفت : خب آره . چیز عجیبی گفتم ؟!

جسیکا با تعجب رو به یوجین گفت : تو خواهر دو قلو داری ؟

یوجین که با دیدن جسیکا هول کرده بود سعی کرد خونسرد باشه . مثل همیشه مردونه رفتار کرد .. دستش رو جلو برد و با لبخند محوی گفت : البته خانم .. به نظر میرسه هیون جونگ از من برای شما تعریف کرده اما من هنوز شما رو نمیشناسم . افتخار آشنایی با چه لیدی زیبایی رو دارم  ؟

همه اشون جز هیون با فک های باز و چشمای از حدقه بیرون زده داشتن به یوجین نگاه میکرد !! بیشتر از همه ایل هان تعجب کرده بود . یوجین چطور اینقدر مردونه رفتار میکرد ؟ مطمئنا اگر هیون جونگ تنها گیرش میاورد زنده اش نمیذاشت !!

جسیکا اما تونست وضعیت رو درک کنه . اون باید خود ایون بین میبود ! دستش رو جلو برد و با یوجین دست داد : من جسیکا هستم یوجین شی . کیم جسیکا .

" پایان فلش بک "

یوجین احساس کرد احساس سرما میکنه . همونطور که راه میرفت سرش رو پایین انداخت و به فکر فرو رفت . چرا جسیکا باید دوست هیون جونگ میبود ؟ مطمئنا با وجود جسیکا نمیتونست زیاد تو تیم دووم بیاره !

با شنیدن صدای یونگ سنگ از فکر دراومد . سرش رو بلند کرد و به یونگ سنگ و جونگمین نگاه کرد که دو تایی چند متر اونور تر همپای اونها راه میومدن .

یونگ سنگ : جونگمین آ . چرا اینقدر پکری ؟

جونگمین آه عمیقی کشید : کاش مین کی هم الان اینجا بود .

یوجین با خودش فکر کرد جونگمین چقدر به مین کی وابسته بوده که بدون اون همیشه ناراحته ! همون موقع صدای بلندی به گوش رسید : کسی اسم منو برد ؟

هر دوازده تاشون به سمت صدا برگشتن . یه نفر به یکی از ستون ها تکیه داده بود و بهشون نگاه میکرد . یه کاپشن تنش بود و عینک دودی به چشم داشت . جونگمین با بهت گفت : مین کی ؟

مین کی عینکش رو برداشت و با خنده ی شیرینش گفت : خودمم هویج کوچولوم !!

جونگمین چمدونش رو ول کرد و با سرعت به سمت مین کی دوید و اون رو محکم در آغوش گرفت ! مین کی با خنده زد به شونه ی جونگمین : هوی نره خر ! من مریضما ! دردم گرفت !

جونگمین بیشتر مین کی رو به خودش فشرد و گفت : میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود گوساله ؟

یوجین با بهت به ابراز دلتنگی اونها نگاه میکرد !! اون دو نفر واقعا تک بودن !! این دیگه چه جورش بود ؟ کیوجونگ اومد کنار یوجین ایستاد و با خنده گفت : تعجب کردی نه ؟ این دو نفر عادتشونه . خب دیگه بیاین بریم .

شین وو گفت : بچه ها . میگم عصر بریم کنار دریا ؟

هیون جونگ : خیله خب . با مربی صحبت میکنم . شاید بریم یه جای خلوت که بدون مزاحمت استراحت کنیم .

شین وو با لبخند گفت : مرسی داداش .

یوجین یه بار دیگه به مین کی نگاه کرد . چهره ی خیلی دوست داشتنی ای داشت . در عین حال هم کیوت و هم جذاب و مردونه . یه لحظه با خودش فکر کرد اونجا گروه موسیقیه یا تیم فوتبال ؟ اگر این پسرا به یه کمپانی معروف میرفتن حسابی محبوب میشدن ! هر چند الان هم کم محبوب نبودن ! چمدونش رو برداشت و همراه بقیه به سمت در خروجی به راه افتاد .

...

آب دهنش رو قورت داد . چرا باید دوست صمیمی اش آنتی فن درجه یک مردی باشه که نورا عاشقش بود ؟ به حرکات سونگ جو نگاه کرد . شاید اونها راه رفتن های معمولی میبودن اما در نظر نورا حتی همون راه رفتن ها هم قابل ستایش بودن ! با شنیدن حرفاشون سریع گوشی اش رو برداشت و با شماره ای که میخواست تماس گرفت .وقتی هانا تماس رو وصل یه نفس عمیق کشید و همه ی حرفاش رو یه جا گفت : ازت متنفرم پارک هانا اونا میخوان عصر برن لب دریا اونم یه جای خلوت که کسی نباشه اون موقع میتونی کارتو شروع کنی یه بار دیگه هم میگم با تمام وجود ازت متنفرم که منو تو این دردسر انداختی !!

وقتی حرفاش تموم شد هانا با خنده گفت : ممنون نورا اونی ! عاشقتم !!

نورا سریع گوشی رو قطع کرد و کلاه سوئیشرتش رو روی سرش کشید و ماسکش رو با عینک دودیش رو زد تا لو نره . آهی کشید و یه بار دیگه به سونگ جو نگاه کرد . برگشت و به سمت بوفه رفت تا یه چیزی بخره و بخوره .

...

بازم میخوام سوال بپرسم !!

1-به نظرتون قبلا چه اتفاقی بین هانا و تیم جنگجوها افتاده ؟

2-آیا قبلا جسیکا و یوجین دیدار داشتن ؟

3-هانا چه نقشه ای در سرش داره ؟ ( خب هانا خودمم دلم نمیاد بلایی سر عشقم جین یونگ بیارم ! )

آنچه خواهید دیدم نداریم ! چون تا این قسمت فعلا نوشتم

تا دیداری بعد سایونارا(منو ول کنین اینقدر آهنگای هیونو گوش دادم دارم میرم تو فاز ژاپنی : / )




طبقه بندی: Soccer Player، 

تاریخ : دوشنبه 19 مهر 1395 | 06:21 ب.ظ | نویسنده : Taraneh*타 라 네 | نظرات
.: Weblog Themes By Scarlett_501501-1.Mihanblog.com :.
نمایش نظرات 1 تا 30


ابزار هدایت به بالای صفحه