سلام دوستان خوبین؟؟؟
امیدوارم خوب باشین!
اول بگم که تولد دوباره از این به بعد جمعه ها گذاشته میشه. البته امروز شنبه ست ولی خب از این به بعد جمعه ها قرار میگیره. دیشبم میخواستم بزارمش که از شانس مزخرفم داداشم رفت زودتر بخوابه داداشمم وقتی میخوابه وای فای رو خاموش میکنه هیچی دیگه قبل از اینکه بتونم داستان رو بزارم نت خاموش شد!!! اینم شانس منه. یه بارم که خواستم وقت شناس باشم اینطوری شد!!!
خب دیگه بفرمایین ادامه برای خوندن قسمت هفت.
.
.
.
تولد دوباره - قسمت هفتم:


.
.
.
هیون جونگ:


.
.
.
چه یون:


.
.
.

...

هیون:خب یوگون این مدت چیکار میکردی؟

یوگون:کار خاصی انجام نمیدادم ... برگشتم سره کار و به زور تونستم اینجا یه خونه پیدا کنم تا با چه یون بیایم اینجا زندگی کنیم. همیشه هم به این فکر میکردم که الان داری چیکار میکنی. نمیدونی بعد از اینکه خبردار شدم آلبوم منتشر کردی چقدر خوشحال شدم.

هیون:در هر صورت منم خیلی خوشحال شدم که دوباره تونستم اینجا ببینمت ... راستی چه یون شی اگه به کمک نیاز داشتی حتما بهم بگو ... کمکت میکنم.

چه یون:ها؟؟ ... آهان ممنون میشم اگه بهم کمک کنید.

هیون:برنامت برای شروع کار چیه؟ به نظرت آمادگیه این رو داری که آدیشن بدی؟

چه یون:فکر کنم هنوز زود باشه ولی بعد از چند ماه میخوام این کارو بکنم.

هیون:خودت میخوای تو کدوم کمپانی باشی؟

چه یون:خب میخوام به یکی از کمپانی های بزرگ برم ... البته اگه بتونم قبول بشم. از بین کمپانیا YG – JYP و CUBE رو به اون یکیا ترجیح میدم. (پ.ن:کمپانی هایی که گفتم معروف ترین کمپانی های سرگرمی کره هستن. البته باید اضافه کنم SM از CUBE معروف تره ولی چون از SM خوشم نمیاد ترجیح دادم CUBE رو عوضش جایگزین کنم.)

هیون:حدس میزدم. در حال حاضر همه میخوان پرزنت این کمپانی ها بشن. زمان ما هم کمپانیDSP  شهرت زیادی داشت. هر چند الان هیچ هنرمند مشهور و خاصی نداره... خب الان وقت ندارم ولی بعد از اینکه برنامه ی کنسرت ها و فن میتینگ هام تموم شد کمکت میکنم.

چه یون: نه نمیخوام وقتت رو بگیرم.

خندیدم و به شوخی گفتم:

خب اگه وقتمو میگرفتی که کمکت نمیکردم!! خودم گفتم بعد از کنسرت هام. نترس من الکی تعارف نمیکنم. اگه حرفی بزنم پاش هستم.

یوگون و چه یون لبخند کوتاهی زدن. دعوتشون کردم سره میز شام ... بعد از اینکه چند ساعت رو با هم گذروندیم و حرف زدیم ازم تشکر کردن و رفتن.

...

تا 3 ماه بعد از اون روز دیگه وقت نکردم با یوگون و چه یون ملاقات کنم. برنامه ی کاریم تو این مدت به خاطر کنسرت ها خیلی فشرده بود. برخلاف تصوراتم من دوباره تونستم برگردم روی استیج و با استقبال خیلی زیادی مواجه شدم. خودم که خیلی از اجراهام راضی بودم. تمام تلاشم رو کرده بودم و اجراهام دقیقا همون چیزی شدن که خودم میخواستم. همه عاشق یکی از حرکاتم توی کنسرت Break Down  شده بودن. لحظه ای که روی زمین نشستم و رو به طرفدارا چشمک زدم.

اولش خودم به این حرکت دقت نکرده بودم ولی بعدش وقتی عکسارو نگاه میکردم متوجه شدم یکی از طرفدارای حاضر توی کنسرت اون لحظه رو شکار کرده بود و الان لحظه ی چشمک زدنم بین طرفدارا خیلی معروف شده بود. خودمم این حرکت رو خیلی دوست داشتم. (پ.ن:منظورم از حرکتی که توضیح دادم همون عکسیه که بالا گذاشتمش. هیون این حرکت رو توی یکی از کنسرت های تور جهانی انجام داده. هر چند حرکت معروف یا به خصوصی نیست و فقط یکی شکارش کرده ولی خودم به شخصه عاشق این صحنم خیلی عشق شده!)

تو این مدت فهمیدم من واقعا خیلی فن هام رو دست کم گرفته بودم. فکر میکردم خیلی زود به خاطر یه شایعه ی دروغ ولی در عین حال وحشتناک تنهام میزارن ... ولی اونا بعد از سه سال تنهام نزاشتن و تا آخرین لحظه کنارم ایستادن ... چه حس خوبیه که این همه آدم بهم عشق میورزن. (پ.ن:هنسیاها تا ابد و تا آخرین نفس با هیون میمونن. بعله!)

امروز بالاخره بعد از یه دوران سخت و پر استرس و بعد از یه کامبک قدرتمند با خیال راحت یه مرخصی حسابی از طرف کمپانی گرفتم.

تو فکر این بودم که تو این مدت چیکار باید بکنم. اولش همون جواب همیشگی به ذهنم رسید: رفتن به جیجو به همراه دوستان و غواصی. (پ.ن:هیون عاشق جیجو و غواصیه. هر وقت بیکار بشه پا میشه با دوستاش میره اونجا برای عشق و حال!) ولی بعدش نظرم رو عوض کردم ... به نظرم کمک کردن به یه کارآموز تازه وارد ایده ی جالب تری باشه! ... همین بود که تصمیم گرفتم زنگ بزنم به یوگون:

بعد سه تا بوق صدای یوگون رو تو گوشی شنیدم:

الو؟

هیون:سلام یوگون. منم هیون جونگ.

یوگون:اوه سلام. خوبی؟

هیون:آره خیلی خوبم! میخواستم بگم من برنامه کاریم دیگه تموم شده الان تو مرخصیم. الان اگه چه یون به کمک احتیاج داشته باشه حاضرم با کمال میل کمکش کنم.

یوگون:جدی میگی؟؟؟ اتفاقا چه یون میگفت به کمک نیاز داره. تو وُکالش خیلی مشکل داره هیچ کدوم از کلاس ها هم کمکی بهش نکردن. اگه بتونی کمکش کنی عالی میشه.

هیون:خب این خیلی خوبه. به نظرم اول بهتره یه جایی با هم ملاقات کنیم و راجب این موضوع با هم حرف بزنیم.

یوگون:کی میتونی بیای به کافی شاپ قصر قهوه؟ (پ.ن:قصر قهوه اسم کافی شاپه سیونگ یون اینا تو سریال Coffee House بود!!!)

هیون:من همین الان وقتم آزاده. اگه شما مشکلی نداشته باشین میتونم همین الان بیام.

یوگون:نه ما هم کاری نداریم. پس تا نیم ساعت دیگه تو کافی شاپ میبینمت.

هیون:باشه پس من الان خودمو میرسونم.

گوشی رو قطع کردم و راه افتادم. از اینجا تا کافی شاپ یه ربع راه بود. امیدوار بودم اونا هم زود برسن تا زیاد معطل نشم...

...

یوگون:چه یون به نظرم قراره مشکل وُکالت به زودی حل بشه!

چه یون:چطور؟

یوگون:هیون جونگ باهام تماس گرفت گفت فعلا برنامه کاریه خاصی نداره و میتونه کمکت کنه.

چه یون:راست میگی اوپا؟؟!

یوگون:آره الانم زودتر حاضر شو. با هیون جونگ قرار گذاشتم با هم بریم به کافی شاپ راجب این موضوع با هم حرف بزنیم.

چه یون:جدی؟؟؟ عاشقتممممم اوپا!

چه یون:

جیغ بلندی کشیدم و گفتم:

عاشقتممممم اوپا! اوپا هم لبخند زد و رفت تا حاضر بشه. منم فورا رفتم سمت کمد لباسم.

من الان 20 سال داشتم. شاید برای شروع کار خوانندگی یا آدیشن یکم دیر باشه ولی من دوست نداشتم دست از خوانندگی بکشم چون من عاشق این حرفه بودم...

یه بلوز سفید ساده که روش یه قلب داشت رو به همرا یه شلوار لی پوشیدم و یه کیف سفید که بند بلندی داشت رو برداشت به خودم تو آینه نگاه کردم و گفتم خب دیگه حالا حاضرم. داشتم از اتاق بیرون میرفتم که چشمم به میز آرایشم افتاد. رژ صورتی رنگی که خیلی دوسش داشتم توجهم رو جلب کرد. اولش خواستم بیخیال بشم ولی دقیقا وقتی میخواستم از اتاق خارج بشم نظرم عوض شد. برگشتم داخل اتاق و رژلب صورتیم رو برداشتم مالیدمش به لبای قلوه ایم (پ.ن:طبق یه نظرسنجی که نمیدونم ماله کدوم ساله ایون های زیباترین لب هارو بین بازیگرهای زن داره و به لب های قلوه ایش معروفه.) و از اتاق اومدم بیرون.

...

یوگون:چه یون حاضر شدی؟

چه یون:اوپا دارم میام.

از اتاق اومدم بیرون. اوپا با دیدنم گفت:

خوشگل شدی!

چه یون:ممنون.

یوگون:بیا زودتر بریم احتمالا هیون جونگ تا حالا رسیده.

رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم و رفتیم به سمت کافی شاپ...

...

هیون جونگ:

یا من خیلی زود رسیده بودم یا اونا خیلی دیر کرده بودن! 20 دقیقه ای میشد که توی کافی شاپ با انواع اقسام استرارها منتظر بودم تا برسن. فقط باید شانس بیارم که تا اونموقع کسی من رو نشناسه. تو همین فکرا بودم که دیدم یه دختر و یه پسر با هم وارد کافی شاپ شدن. بیشتر دقت کردم فهمیدم چه یون و یوگون هستن که دارن میان. دستمو براشون تکون دادم و دو نفری اومدن به سمت میزی که من روش نشسته بودم.

یوگون:سلام ... خیلی که منتظر نشدی؟

هیون:یه 20 دقیقه ای میشه که رسیدم.

چه یون:سلام هیون جونگ شی ... ببخشید که دیر کردیم. من یکم لفتش دادم.

هیون:مشکلی نیست ... بشینید اینجا.

تا نشستیم گارسون به سمت ما اومد. من و یوگون قهوه سفارش دادیم و چه یون یه بستی شکلاتی. یه نگاهی به استایل چه یون انداختم قد بلندی داشت و چاق نبود قیافش هم خوب بود. به نظرم اگه استعداد هم داشته باشه میتونه موفق باشه. یکم ساکت بودیم که ترجیح دادم خودم سر صحبت رو باز کنم:

چه یون شی دقیقا مشکلت چیه؟

چه یون:من صدام خوبه ولی تا میخوام ولوم صدام رو بالا ببرم کیفیت صدام خیلی میاد پایین.

هیون:خب ... به این میگن یه مشکل اساسی! یه چند ماهی با هم کار داریم. از کی شروع کنیم؟

چه یون:همین الان!

هیون:میبینم که خیلی عجله داری.

چه یون:من عاشق خواننده شدنم.

هیون:خوده منم یه زمانی 10 ساعت گیتار تمرین میکردم. (پ.ن:هیون بعد از اینکه ترک تحصیل کرد روزی 10 ساعت گیتار تمرین میکرد و علاوه بر این دستیار آشپز شده بود که خودش پول دربیاره. قربونش برم!)

چه یون:10 ساعت؟؟؟

هیون:اگه بخوای پیشرفت کنی باید سخت تلاش کنی.

تو همین لحظه گارسون سفارشمون رو آورد. بعد از تحویل گرفتن سفارش بود که گوشی یوگون زنگ خورد. گوشی رو جواب داد و رو به ما گفت:

بچه ها توی شرکت یه کاری پیش اومده که باید برم ... من تنهاتون میزارم. شما راحت باشید حرفاتون رو با هم بزنید ... هیون جونگ بعدا میبینمت ... چه یون سخت تلاش کن. فعلا خدافظ.

هیون:موفق باشی.

چه یون:فایتینگ اوپا.

یوگون رفت به کارش برسه و من و چه یون تنها موندیم ... یکم مکث کردم و گفتم:

چی شد که تصمیمی گرفتی خواننده بشی؟

چه یون:راستش خودمم نمیدونم. قبلنا هیچ میونه ای با آهنگ نداشتم. بعد از اینکه از طریق اوپا شناختمت خود به خود به موسیقی و بعدش به خوانندگی علاقه پیدا کردم. من بعد از 20 سال تونستم علاقه ی اصلی زندگیم رو پیدا کنم و این رو مدیون شما هستم هیون جونگ شی.

لبخندی زدم و گفتم:

خوشحالم که این حرفو میشنوم.

چه یون:میگم چطوره بریم خونه ی ما تا تمرین رو شروع کنیم؟

هیون:چرا خونه ی من...

میخواستم پیشنها بدم که بریم خونه ی من برای تمرین اما بعدش به شدت پشیمون شدم ... حوصله ی شایعه ی دیگه ای رو نداشتم. حرفم رو قطع کردم و گفتم:

نه همون بریم خونه ی شما. نمیخوام مردم با دیدن تو شایعه ی دیگه ای پشت سره من دربیارن.

چه یون:شایعه؟

تازه فهمیدم چه یون اصلا از موضوع خبر نداره. چه یون اولین نفری بود که من رو میشناخت ولی از هیچی خبر نداشت. از اونجایی که حوصله ی توضیح دادن اتفاقایی که برام افتاده بود رو نداشتم چند لحظه ساکت موندم و بعدش گفتم:

منظور خاصی نداشتم ... خب به هرحال همه منتظرن تا آبروی ما سلبرتی ها رو ببرن.

چه یون:آهان راست میگی. پس بیا بریم خونه ی ما.

...

بعد از حساب کردن سفارش فورا اومدیم بیرون. سوار ماشین شدیم پشت فرمون نشستم و مستقیم رفتم سمت خونه ی چه یون و یوگون ... توی راه از چه یون سوالایی راجب خوانندگی پرسیدم. بلد بود گیتار و پیانو بزنه و چون تقریبا این دوتا مهم ترین آلات موسیقی هستن به نظر نمیومد که لازم باشه ساز دیگه ای رو یاد بگیره ... البته اگه خودش علاقه ای به یادگیریه یه ساز دیگه نداشته باشه...

...

هیون:خب چه یون شی رسیدیم. آدرس رو درست اومدم؟

چه یون:بله اینجا خونه ایه که من و اوپا توش زندگی میکنیم.

از ماشین پیاده شدیم. تو مدتی که یوگون اومده بود سئول فرصت نکرده بود که به خونش برم. رفتیم سمت در. چه یون درو باز کرد و هر دو رفتیم تو. خونه بزرگ نبود ولی دکوراسیون خیلی خوبی داشت. در کل خیلی از خونشون خوشم اومد. چه یون بهم گفت که روی یکی از کاناپه ها بشینم. بعدش دو لیوان قهوه ریخت و خودش اومد کنارم نشست و گفت:

اتاقی که گوشه ی خونه هست اتاق تمرین منه. آلات موسیقی - نت ها و متن آهنگ ها همه چی توی اون اتاقه به نظرم بهتره بعد از خوردن قهوه برای تمرین بریم به همون اتاق.

هیون:برای من فرقی نمیکنه هر کجا خودت راحت تری میریم ... من فقط قراره چند ماه بهت آموزش بدم ... هر چند مطمئنم در عرض چند روز آینده دوستای خوبی برای هم دیگه میشیم.

چه یون:خوشم میاد از اینکه انقدر با همه خوب و خودمونی رفتار میکنی.

هیون:البته قبل از خودمونی شدن رفتار طرف رو بررسی میکنم که ببینم جنبش رو داره یا نه ... از اونجایی هم که تو خواهر یوگون بودی دیگه نیازی به ارزیابی ندیدم. یوگون خیلی بچه ی خوب و باحالیه و تو هم حتما یه چیزایی از اون به ارث بردی.

چه یون لبخندی زد و در جواب به حرفم گفت:

چون تقریبا اوپا منو از بچگی بزرگ کرده خیلی از اخلاقامون به هم شباهت داره.

هیون:خب پس با این حساب خیلی خوب میتونیم با هم کار کنیم!

...

قهوه رو خوردیم و با هم به طرف اتاقی که چه یون میگفت اونجا تمرین میکنه رفتیم. سعی کردم یه آهنگی که توی ابتدا بشه راحت تر خوند رو براش انتخاب کنم و ازش خواستم هر طور که میتونه بخونه. به آرومی شروع به خوندن کرد وقتی صداش آروم بود میتونست خیلی فوق العاده آهنگ رو بخونه ولی مشکل این بود که جای اصلی آهنگ نقطه ی اوجشه و توش باید صدات رو ببری بالا و نقطه ضعف چه یون دقیقا همین موضوع بود ... یکم با هم تمرین کردیم که بعدش بهش گفتم:

صدای فوق العاده ای داری تبریک میگم. از این به بعد سعی میکنم تا جای که میتونم رو وُکالت کار کنم و تو این موضوع کمکت کنم.

آهنگ Volume Up از گروه 4Minute رو انتخاب کردم که نقطه ی اوج فوق العاده قویی داشت. آهنگ رو پلی کردم و به چه یون گفتم:

اصلا خجالت نکش. وقتی آهنگ به نقطه ی اوجش رسید هر طور که خودت میتونی و با بالاترین ولوم اون قسمت رو بخون تا من بتونم اشکالاتت رو رفع کنم.

چه یون:همه ی سعیم رو میکنم...

...

.

.


لینک دانلود آهنگ Volume Up از گروه 4Minute:

دانلود

.

.

.

این بار فونت رو عوض کردم تا یکم تنوع بشه!

نظر یادتون نره و همچنین امیدوارم این قسمت رو هم مثل همیشه دوست داشته باشید.




طبقه بندی: Rebith،

تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : Narges | نظرات

هدایت به بالای صفحه