سلام به دوستان عزیز . مثل همیشه ممنون از نظرات خوبتون . بفرمایید ادامه که این قسمت کم کم ماجراهای چالشی و منشوری شروع میشه
پوسترم که متعلق به شوور حسودمه

رئیس بیمارستان با تعجب گفت : چی ؟

مین کی که روی صندلی جلوی میز لم داده بود موزی رو از داخل ظرف جلو روش برداشت و همونطور که پوستش میکند گفت : اگر متوجه نشدید من دوباره میگم . میخوام دوره ی درمانم تو باشگاهم باشه . خودتون که دیدید اون دخترا یک ساعت پیش داشتن اتاق منو با خاک یکسان میکردن . اگر نانا شی نبود معلوم نبود الان چه بلایی سر من میومد . احتمالا با ملافه دست و پامو میبستن و منو به سرقت میبردن .

بعد گازی به موز زد و نگاه منتظرش رو به دکتر داد . دکتر نشست پشت میزش و گفت : مین کی شی .. شما باید یک نفر رو داشته باشین که قابل اعتماد باشه و بتونه همه جا باهاتون بیاد تا بتونه مواظبتون باشه و داروهاتون رو به موقع بده و این کار فقط از دست یه پرستار کاردرست برمیاد . مواظبت از شما تو بیمارستان خیلی راحت تره .

مین که با شنیدن این حرف دکتر نیشش شل شد و با لبخندی شیطانی به دکتر نگاه کرد . در اون لحظه واقعا از دکتر ممنون بود چون نمیدونست چطور این حرف رو بزنه . در کسری از ثانیه لبخندش محو شد و با چهره ای حق به جانب گفت : پس میتونین یکی از پرستارهاتون رو با من بفرستین ؟ من حقوقش رو کامل پرداخت میکنم .

دکتر نفس عمیقی کشید و گفت : بسیار خب . سعی میکنم یکی رو پیدا کنم .

مین کی که انگار زده بود به هدف صداش رو یکم آروم تر کرد و گفت : راستش دکتر .. تو این مدت که نانا شی مواظبم بود و داروهامو بهم یادآوردی میکرد و سلامتی ام رو چک میکرد باعث شده به این کار وارد بشه . میشه اون با من بیاد ؟

دکتر نگاه پر از حرصش رو به مین کی داد . انگار فهمیده بود قصدش چیه : بسیار خب .. من باهاشون حرف میزنم .

...

نانا دستاش رو گذاشت روی میز پذیرش و با تعجب گفت: چی میگین سونبه ؟ من باید پرستار شخصیت یه بیمار باشم ؟

سرپرستار که پشت میز بود سرش رو به علامت مثبت تکون داد : آره . رئیس گفت که وسایلتو جمع کنی . امروز باهاش میری .

نانا با اخم گفت : اون مریض کیه ؟ زنه یا مرد ؟ پیر یا جوون ؟

سرپرستار با بی خیالی سرش رو به طرفین تکون داد : من چه میدونم .. زود آماده شو که تا یک ساعت دیگه حرکت میکنین .

نانا با حرص به سمت در برگشت و از ساختمون بیمارستان خارج شد . بی هدف تو حیاط میچرخید . چطور تونسته بودن سرخود و بدون پرسیدن نظرش همچین کاری رو بکنن ؟ کدوم احمقی خواسته بود اون بشه پرستار شخصی اش ؟

نشست روی یه نیمکت و به فکر فرو رفت . اونقدر تو هپروت بود که نفهمید کی مین کی اومده کنارش نشسته . مین کی با تعجب گفت : به چیزی فکر میکنی ؟

با صدای مین کی از تو فکر دراومد و به مین کی نگاه کرد . لبخند کمرنگی زد و گفت : آه مین کی شی شمایین . نه . چیزی نیست .

مین کی با دیدن لبخند نانا احساس کرد باز هم ضربان قلبش بالا رفته . چقدر این حس رو دوست داشت . گفت : مطمئنم یه چیزی شده .

نانا پوفی کرد و با حرص گفت : یه احمق از رئیس خواسته من بشم پرستار شخصی اش . انگار من یه وسیله ام که اینطور خواسته .

مین کی که منتظر همین حرف نانا بود دستش رو گرفت و گفت : نانا شی ؟

نانا با تعجب به دستش و بعد به مین کی نگاه کرد . مین کی لبخندی زد و گفت : من میخوام برای دیدن دوستام یه مدت از بیمارستان برم . اگر من با رئیست صحبت کنم به جای اون شخص با من میای تا مواظبم باشی ؟

نانا با خوشحالی گفت : این کار رو میکنین ؟ اگر شما این کار رو بکنین من حتما قبول میکنم . چون میشناسمتون این رو میگم و میدونم آدم قابل اعتمادی هستین . نمیخوام برای یه مدت پیش یه آدم غریبه زندگی کنم . ممنون مین کی شی .

مین کی سرمست از گرفتن نقشه اش لبخندی به لب نشوند .

...

با به دروازه نشستن توپ هیون به سمت یوجین دوید و اون رو در آغوش کشید و با شادی جیغ میزد . یوجین هم با ذوق به دروازه نگاه میکرد . باورش نمیشد که تونسته بود به تنهایی به هیونگ گل بزنه .

هیونگ با بدقلقی از دروازه بیرون اومد و غر زد : فکر کنم دارم پیر میشم که یه بچه تونسته بهم گل بزنه .

شین وو با خنده دستشو انداخت دور گردن هیونگ و گفت : چرا از یه دید دیگه بهش نگاه نمیکنی ؟ شاید اون بچه خیلی ماهره .

هیونگ خندید : راست میگیا .

جونگمین اومد کنارشون و دست به سینه نگاهشون کرد : دارین چی پچ پچ میکنین .

هیونگ به جونگمین نگاه کرد : هیچی . شین وو میگفت که یوجین خیلی با استعداده .

جونگمین نگاه بدی به یوجین انداخت و زمزمه کرد : اون غضمیت کجاش با استعداده ؟

یهو با ضربه ای که به کمرش زده شد دادش به هوا رفت : هوی الدنگ درست حرف بزن . میدونستی اون دانشگاه پزشکی قبول شده ؟

جونگمین با حرص به ایل هان نگاه کرد و یکی زد پس کله اش : به من چه . کمرم داغون شد .

ایل هان خندید : خیلی حسودی پسر . مطمئنم اگر تو راهی بیمارستان میشدی مین کی اینقدر حسادت نمیکرد .

جونگمین آهی کشید : کاش مین کی الان اینجا بود .

ایل هان با حوله ی دور گردنش عرق های روی پیشونیش رو پاک کرد و از اونها دور شد و به سمت یوجین رفت که روی یه صندلی و تنها نشسته بود . سر راهش از روی میز جلوی صندلی ها یه بطری آب برداشت و وقتی نزدیک یوجین شد و گفت : بیا اینو بگیر .

یوجین سرش رو بلند کرد و به ایل هان نگاه کرد . با لبخند گفت : ممنون .

ایل هان نشست کنار یوجین و با خنده گفت : میدونی اون موقع که فهمیدم تو همون ایون بین  ، دوست دوران بچگی ام هستی چه حالی بهم دست داد ؟ اولش عصبانی شدم اما حالا از اینکه تو تیممونی واقعا خوشحالم . تو بچگی هم فوتبالت عالی بود .

یوجین : ممنون که به بقیه چیزی نگفتی ایل هان .

ایل هان دستش رو انداخت دور گردن یوجین و گفت : بی خیال پسر . اینکه خیلی عصبانی نشدم فقط به خاطر تو نیست . ببینم میتونی راز نگه دار باشی ؟

یوجین با تعجب به ایل هان نگاه کرد : چیزی شده ؟

ایل هان لبخند شرمگینی زد و گفت : خب تو با وجود پسرنما بودنت یه دختری و رابطه ی نزدیکی با جون هی داری . من برای اینکه جون رو ناراحت نکنم عصبانی نشدم و لوت ندادم .

یوجین با چشمای گرد شده گفت : وایسا ببینم .. یعنی تو .. ؟ تو جون رو دوست داری ؟

ایل هان سریع دستش رو گذاشت رو دهن یوجین و گفت : هیس ! نمیخوام کسی چیزی بشنوه !

یوجین دستش رو گذاشت رو دست ایل هان و اون رو پایین آورد و با لبخندی شیطانی گفت : شیرینی یادت نره ها ! وای یعنی رفیق من میخواد قاطی مرغا بشه ؟

ایل هان زد زیر خنده : نه بابا چه خوش خیالی . اون اصلا نمیدونه که من دوستش دارم .

یوجین با همون لبخند پر از شیطنت گفت : مطمئن باش من بهش میگم .

ایل هان سریع دستاش رو تو هوا تکون داد : نه ! خواهش میکنم این کار رو نکن ! نمیخوام بفهمه ! میخوام .... میخوام خودم بهش بگم .

یوجین سرش رو به علامت مثبت تکون داد : باشه .

یهو با صدای داد جونگمین هر دو نگاهشون رو به اون و بقیه دادن :

جونگمین : شما دو تا چرا عین کفترای عاشق با هم خلوت کردین ؟ پاشین بیاین بازی رو ادامه بدیم .

ایل هان داد زد : اومدیم !

دست یوجین رو گرفت و گفت : بلندشو بریم تا جونگمین انگ گ.ی بودن بهمون نچسبونده .

یوجین با خنده بلند شد و هر  دو به سمت بقیه رفتن .

...


طبقه بندی: Soccer Player،

تاریخ : دوشنبه 12 مهر 1395 | 01:52 ب.ظ | نویسنده : Taraneh*타 라 네 | نظرات

هدایت به بالای صفحه