تبلیغات
♪♪ Millennium 5 star ♪♪ - تولد دوباره - قسمت پنجم
سلاااااامممم.
بچه ها شرمنده هفته ی پیش رفته بودیم تهران من اونجا نت نداشتم واسه همین نتونستم داستان بزارم امروزم داستان رو گذاشتم ولی با عرض معذرت دو روز تاخیر داشتم.
میدونم خیلی نویسنده ی وقت نشناسیم ولی شما به بزرگیه خودتون ببخشید سعی میکنم اصلاح بشم.
واقعا شرمندم ... معذرت میخوام.
خب به اندازه ی کافی دیر کردم دیگه حرفی نمیزنم.
بفرمایید ادامه:
.
.
.
تولد دوباره - قسمت پنجم:

.
.
.
هیون جونگ:

.
.
.
سونگ هی:

.
.
.
...

کات...

آقای لی:هیون جونگ و سونگ هی خسته نباشید. این بار واقعا خیلی طبیعی جلوه کردین. کارتون عالی بود.

هیون جونگ:

بللافاصله بعد از اینکه آقای لی این حرف رو زد خیلی سریع خودم رو کنار کشیدم و یه نفس خیلی راحت کشیدم اما فهمیدم سونگ هی برخلاف حرفایی که راجب استرس و نگرانیش میزد بعد از فیلمبرداری خیلی آرومه و اصلا هیچ نشانه ای از اضطراب تو چهرش وجود نداشت. اصلا انگار همون آدم سابق نبود. سرش رو پایین انداخته بود و کاملا از نگاهش معلوم بود تو خیالات خودش غرق شده. تعجب کردم و ازش پرسیدم:

موقع فیلمبرداری حس بدی نداشتی که؟

یه لحظه با یه لبخند بهم نگاه کرد و گفت:

نه ... نه منظورم نه نبود ینی اینکه آره! ینی نه اینکه حس بدی داشته باشم فَـ..فقط استرس داشتم همین.

هیون:چرا انقدر هول شدی؟

سونگ هی:من؟؟ من کی هول شدم اصلا هول نیستم حالم خیلیم خوبه.

حرکات عجیب غریبش باعث شده بود حسابی تعجب کنم چرا انقدر هول بود. البته وقتی ازش پرسیدم "حس بدی نداشتی؟" کاملا معلوم بود میخواست بهم بگه نه ولی ازم خجالت کشید و فوری حرفش رو عوض کرد. اولش فکر میکردم فیلمبرداری این صحنه بیشتر از همه برای سونگ هی سخته ولی الان فهمیدم کسی که براش سخت بود من بودم نه سونگ هی.

آقای لی اومد طرفمون و کلی ازمون تعرف و تمجید کرد و اصرار داشت که ما دو تا خیلی بهم میایم. در حالی که من اینطور فکر نمیکردم. نکته ی جالب توجه این بود که سونگ هی خیلی آروم داشت حرفای آقای لی رو تایید میکرد ... واقعا این دختر چش شده بود؟!

...

بالافاصله که اومد تو دید لباس تنم نیست فوری روش رو برگردوند اونور و گفت:

واقعا معذرت میخوام نمیدونستم داری لباس عوض میکنی.

حدود 7-8 ساعت بود که داشتیم موزیک ویدیو رو فیلمبرداری میکردیم. کار فیلمبرداری موزیک ویدیو تموم شد واقعا خسته شده بودم. به نظر واقعا عالی بود اما هنوز به تغییراتی نیاز داشت که کار اونم تا فردا تموم میشد. از همه تشکر کردم و از محل فیلمبرداری خارج شدم و رفتم به طبقه ی اول وسایلام رو جمع میکردم که زودتر برگردم خونه رفتم تو اتاقی که همیشه وسایلام رو اونجا میزاشتم داشتم لباسام رو عوض میکردم که سونگ هی در زد و بدون اجازه ی من اومد تو.

خواستم یکم سره کارش بزارم واسه همین بهش گفتم:

هیون:وقتی آدم در زد منتظر میمونه ببینه طرف اجازه میده بیای تو یا نه. اگه در بزنی بدون اینکه اجازه طرفو بشنوی بیای تو که در نزنی بهتره!!

سونگ هی:واقعا معذرت میخوام.

خندیدم و بهش گفتم:

جدی نگیر فقط یه شوخی بود. هیچ عیبی نداره. راستش من تا حالا خیلی اجرا داشتم که توشون لباس تنم نبود. همه ی طرفدارام من رو بدون لباس دیدن برام عادی شده!! (پ.ن:هیون کلا عادتشه تو بعضی از کنسرتا یا لباسش رو درمیاره یا لباسش رو پاره میکنه یا کلا بعضی وقتا بدون لباس میاد رو سن!!!) الانم میتونی برگردی لباسم رو پوشیدم.

سونگ هی به طرفم برگشت فهمیدم به خاطر حرفم خندش گرفته ... بهم نگاه کرد و گفت:

اینکه میتونی انقدر رک باشی خیلی عالیه. اعتراف میکنم که تو این مدت از رفتار و شخصیته رک و دوست داشتنیی که داری خیلی خوشم اومده. از اینم خیلی خوشم میاد که تو جمع دوستانه خیلی خوش خنده و شوخ هستی ولی موقع کار خیلی جدی تلاش میکنی. (پ.ن:اینا دقیقا از خصوصیات اخلاقی هیون هستن.) ... راستی همیشه وقتی از تلوزیون میدیدمت میگفتم این آدم به طرز وحشتناکی جذابه! الانم که از نزدیک دیدمت فهمیدم از نزدیک حتی جذاب تر از چیزی هستی که تو تلوزیون دیدم. (پ.ن:بیشتر آدمایی که هیون رو از نزدیک دیدن خودشون گفتن هیون از نزدیک خیلی جذاب تر از چیزی میشه که تو تلوزیون نشون میده ... خودم به شخصه اعتقاد دارم جذابیت هیون از پشت صفحه ی کامیپیوتر وصف ناپذیره دیگه ببین از نزدیک چی میشه این بشر!)

هیون:ممنون نظر لطفته. خوشحالم که همچین نظری نسبت به من داری.

سونگ هی:منم خوشحالم میشم اگه به من به چشم یکی از طرفدارات نگاه کنی.

هیون:جدی؟ خب باشه چرا که نه. از اونجایی که تو الان یه فن هستی باید با تمام وجودت برای آلبوم جدید من آروزی موفیت داشته باشی. این از اصول پایه ی فن بودنه! ... راستی ممنون که من رو به عنوان سلبرتی مورد علاقت انتخاب کردی.

سونگ هی:من با تمام وجودم آرزومیکنم که آلبوم جدیدت بعد از بیشتر از دو سال دور بودنت از کی پاپ موفق باشه و دوباره بیشتر از قبل بدرخشی ... فایتینگ.

هیون:تمام تلاشم رو میکنم که طرفدارام رو به این آرزوشون برسونم ... راستی چرا اومدی اینجا کاری داشتی؟

سونگی هی:اوه آره اصلا یادم رفت واسه چی اومده بودم اینجا. اومده بودم ازت تشکر کنم که حاضر شدی منم تو این موزیک ویدیو حضور داشته باشم و نقش مقابلت باشم.

هیون:من تورو انتخاب نکردم. این یونگ جون هیونگ بود که تورو انتخاب کرد باید از اون تشکر کنی. البته مطمئنا هر کس دیگه جای تو تو این موزیک ویدیو حضور داشت نمیتونست انقدر طبیعی به نظر بیاد ... کارت عالی بود.

سونگ هی:من که کاری نکردم. اصل کار رو تو انجام دادی. واقعا کارت حرف نداشت ... راستی من میتونم عوض هیون جونگ شی بهت بگم هیون جونگ؟

هیون:البته. از این به بعد بهم بگو هیون جونگ.

سونگ هی:خب پس ببخشید اگه مزاحمت شدم. منم دیگه باید برم خونه. فردا میبینمت. شب خوش.

هیون:شب بخیر.

سونگ هی از اتاق خارج شد. به نظرم دخترخوبی بود و میتونست از بهترین دوستا و همکارای من تو اینجا باشه ... لباسام رو تو ساک جمع کردم و بعد از خداحافظی و تشکر از بچه ها کمپانی رو ترک کردم و رفتم سمت خونه.

سونگ هی:

از اتاق اومدم بیرون. داشتم به هیون جونگ فکر میکردم. فکر کردن بهش خیلی برام لذت بخش بود. وقتی بهش فکر میکردم انگاری داشتن قلقلکم میدادن ... هرگز عشق رو تجربه نکرده بودم واسه همین نمیخواستم اسم این احساس رو به این زودی بزارم عشق. ولی هر چی که بود حس میکردم هیون جونگ خیلی سریع تونسته من رو جذب خودش کنه ... تا حالا همچین احساسی نسبت به کسی نداشتم. ولی تمام احساس هایی که الان دارم رو بدون اینکه ازشون چیزی بدونم تو همه ی آهنگام خونده بودم و توصیفشون کرده بودم ... این همون حسی بود که من تو آهنگام اسمش رو عشق گذاشته بودم ... ینی من به این زودی عاشق شدم ... یا این فقط یه احساس زودگذره؟

...

هیون جونگ:

صبح زود از خواب بیدار شدم سریع تر از همیشه لباسام رو پوشیدم و از خونه زدم بیرون و راه افتادم حدود 20 دقیقه بعد به کمپانی رسیدم مثل همیشه رفتم داخل. به محض اینکه رفتم تو آقای لی اومد پیشم و گفت:

صبح بخیر هیون جونگ ... خبر خوبی برات دارم.

هیون:صبح بخیر. چه خبری؟

آقای لی: کارای موزیک ویدیو دیگه تموم شده بچه ها تمام شب رو داشتن روش کار میکردن و همه ی سعیشون رو کردن. مطمئن باش خیلی ازش استقبال میکنن.

از آقای لی تشکر کردم و گفتم:

میتونم موزیک ویدیو رو ببینم؟

آقای لی:حتما. برو اتاق یونگ جون هیونگ نسخه ی اصلی دست اونه.

بدون معطلی رفتم سمت اتاق یونگ جون هیونگ. خیلی هیجان داشتم در زدم بدون اینکه جوابی بشنوم وارد اتاق شدم. با تعحب بهم نگاه کرد و گفت:

هیون جونگ تویی؟؟ چرا انقدر هلی؟ اومدی برای دیدن موزیک ویدیو مگه نه؟

در حالی که داشتم نفس نفس میزدم گفتم:

اوه آره. معذرت میخوام اینطوری بدون اجازه اومدم داخل. آخه خیلی عجله داشتم. آقای لی گفت میتونم اینجا موزیک ویدیو رو ببینم.

یونگ جون:آره نسخه ی اصلی دست منه. به نظره من که کارت عالیه ... خسته نباشی. لازم هم نیست نگران باشی. اون فنایی که روز برگشتنت اونطوری با ذوق و شوق اومده بودن به استقبالت هرگز تنهات نمیزارن. مطمئن باش مثل همیشه با تمام قدرت ازت حمایت میکنن ... بچه ها دارن مقدمات انتشار آلبوم رو انجام میدن. کار تو تقریبا تا اینجا بود. فعلا باید صبر کنیم آلبوم منتشر بشه بعد شروع کنی برای تمرین ... تو باید به هر قیمتی که شده دوباره برگردی رو استیج.

هیون:همونطور که اونا بهم اطمینان کردن و تا امروز باهام بودن منم بهشون اطمینان میکنم و امیدوارم که به خوبی ازم حمایت کنن ... حالا میتونم ببینمش.

یونگ جون:آره بیا اینجا.

رفتم کنار میز یونگ جون هیونگ. به محض اینکه رفتم کنار میزش موزیک ویدیو رو پلی کرد. از شدت هیجان خیره شده بودم به مانیتور...

...

یونگ جون:خب هیون جونگ نطرت چیه؟

هیون:این موزیک ویدیو ... خیلی عالی شده. واقعا زیباست. ازتون به خاطر همه ی زحماتی که کشیدین ممنونم.

یونگ جون:این وسط کسی که بیشتر از هر کسی تلاش کرد تو بودی. اول باید از خودت تشکر کنی.

هیون:در هر صورت واقعا ازتون ممنونم.

یونگ جون:خب دیگه تشکر کردن از من بسه. همین که خودت برگشتی به کمپانی برای من خیلی ارزشمنده. راستی خبر خوش هم اینکه از وقتی برگشتی سهام کمپانی نسبت به قبل افزایش یافته.

هیون:خوشحالم که این حرفارو میشنوم. آخه سه سال پیش دلیل سقوط سهام بودم.

این حرف رو زدم و با لبخند از اتاق خارج شدم.

یادمه سه سال پیش به خاطر اشتباهات احمقانه ی من ضربه ی سختی به کی ایست وارد شد. به کی ایست هم حق میدم اگه اونموقع حمایتی از من نکرد. کمپانی از این میترسید که با این کار اعتبار خودش هم به گند کشیده بشه. خب باید به فکر سود و منافع خودشون هم باشن اما هنوزم بعضی وقتا که به اون زمانا فکر میکنم میبینم این کار یه جورایی بی انصافی بود. ولی مهم اینه که من میتونم دوباره برگردم ... به لطف طرفدارایی که هیچوقت تنهام نزاشتن.

همیشه عاشق رابطه های عاشقانه بودم. همیشه دوست داشتم یکی رو داشته باشم که علاوه بر اینکه خودم عاشقش باشم اونم عاشقم باشه. ولی اون اشتباه بزرگ باعث شد نظرم رو کاملا عوض کنم و الان حس میکنم تنهایی بهتر از بودن با آدماییه که هرگز من رو به خاطر خودم نخواستن و من با اشتباهاتم هر دفعه بهشون یه شانس دوباره دادم. نمیتونم بفهمم واقعا پول چقدر ارزش داره؟... ولی شاید تو یه آینده ی دور یا شایدم نزدیک ... تو همون آینده ای که هیچکس از اتفاقاتش خبر نداره ... منم تونستم عشق حقیقی زندگیم رو پیدا کنم...

...

آقای لی: هیون جونگ بالاخره آلبوم رو منتشر کردیم.

هیون:جدی؟ ینی الان دیگه تمومه؟؟

آقای لی:آره تمومه. من میگم بیا یه کاری بکنم.

هیون:چه کاری؟

آقای لی:بیا شرط بندی کنیم. به نظرت آلبوم موفق میشه؟

هیون:نمیدونم ... شاید.

آقای لی:ولی من میگم موفق میشه. خب پس حالا من تا 1 ساعت آینده کلا نمیرم چک کنم ببینم آلبوم تو چه وضعی قرار داره. بعد از 1 ساعت میرم چکش میکنم. اگه موفق بود من شرط رو بردم اگه نبود تو بردی.

هیون:اونموقع بازنده باید چیکار کنه؟

آقای لی:بازنده باید برنده رو تو یه رستوران گرون قیمت مهمون کنه. برنده میتونه هر چی که میخواد شفارش بده!

هیون:باشه ... قبوله.

آقالی لی:خب پس الان میتونی بری استراحت کنی. 1 ساعت بعد خودم خبرت میکنم.

هیون:خب پس من فعلا میرم ... تنها آرزوم اینه که برنده ی این شرط بندی تو باشی!

داشتم با تمام وجودم آرزو میکردم حرفی که آقای لی میزد به واقعیت تبدیل بشه که یهو صدای یه دخترو شنیدم که داره با جیغ میاد طرفه من. برگشتم دیدم سونگ هیه. بهش گفتم:

آروم تر دختر چه خبرته؟؟

سونگ هی:هیون جـــــــــونگ آلبوم منتشر شد.

هیون:خب اینو خودم میدونم. الان یه 20 دقیقه ای چیزی از انتشار آلبوم میگذره.

سونگ هی:جدی میدونی؟؟ پس چرا تازه به من خبر دادن!!!

به شوخی بهش گفتم:

یه حسی بهم میگه نیم ساعت از جامعه عقبی!!!

این حرف رو زدمو دوتامونم با صدای بلند زدیم زیر خنده بعدش سونگ هی بهم گفت:

خب چرا برای انتشار آلبوم هیجان زده نیستی؟؟

هیون:خب چرا باید هیجان زده باشم. من 13 سالی میشه خوانندم دیگه منتشر کردن آلبوم برام خیلی عادیه.

سونگ هی:اوه آره اصلا حواسم نبود. این تازه دومین آهنگیه که داره از من منتشر میشه. حالا ماله منم که نه من فقط یه نقش کوچیک توش داشتم.

هیون:موقع انتشار آلبوم اولت هم انقدر هیجان زده بوی؟؟

سونگ هی:نه تا این حد. چیزی که باعث میشه این بار هیجان زده تر از دفعه ی قبل باشم اینه که این دفعه با تو همکاری داشتم. هیچوقت تو خوابمم نمیدیدم وقتی خواننده شدم تو موزیک ویدیوی سلبرتی مورد علاقم حضور داشته باشم و اون آدم هیون جونگ باشه.

هیون:نه خب راستش نمیتونم درکت کنم. چون سلبرتی من سئو تای جین بود که تا حالا هیچوقت تو موزیک ویدیوش حضور نداشتم. (پ.ن:خواننده ی مورد علاقه ی هیون فردی به اسم سئو تای جین هست.)

سونگ هی:من که الان واقعا خیلی خوشحالم. راستی لطفا قدر خودت رو بیشتر بدون!

هیون:باشه از این به بعد بیشتر قدر خودم رو میدونم!! ولی خب چرا این حرف رو زدی؟

سونگ هی:هیچی چیز مهمی نبود. همینجوری گفتم ... آهان انگار داشتی جایی میرفتی که من پریدم جلوت. کار خاصی داشتی؟

هیون:نه کار خاصی نداشتم فقط میخواستم یکم استراحت کنم.

سونگ هی:واقعا تو این شرایط میتونی استراحت کنی؟؟ پیشنهاده من اینه. بیا بریم به کافی شاپه کمپانی. مهمونه من.

هیون:باشه بریم. از استراحت کردن تو اتاق خیلی بهتره.

تا اینو گفتم سونگ هی دستم رو گرفت و منو پشت سره خودش کشید. چطور میتونست انقدر صمیمی باشه. حالا من تو این فیلما دیدم دخترا و پسرا برای اینکه دست هم رو بگیرن به چندین ماه آشنایی نیاز دارن! ولی سونگ هی انگار عین خیالشم نیست که دسته منو گرفته و داره منو پشت سرش میکشه. البته من خودم خیلی به اونجور حرفا اهمیتی نمیدم...

سونگ هی:

چند روز پیش بعد از اینکه حس کردم از هیون خوشم میاد رفتم تو اینترنت راجب اتفاقایی که افتاده بود تحقیق کردم. دقیق نمیدونستم چه اتفاقی افتاده. وقتی دیدم هیون جونگ یه آدم عوضی رو یه زمانی شریک زندگیش قرار داده بود واقعا تعجب کردم. اون واقعا نمیدونست چقدر فوق العادست. واقعا قدر خودش رو نمیدونست. فکر میکرد هر آدمی لایقه این هست که شریک زندگیش باشه در حالی که اشتباه میکرد. هیون جونگ عالیه نباید انقدر با هر آدمی که از جلوش رد شد مهربون باشه و اون آدم رو به این سادگی وارد زندگیش کنه. بهش گفتم "قدر خودت رو بدون" شاید یکم به خودش بیاد. ولی وقتی ازم دلیل این حرف رو پرسید ترجیح دادم جوابش رو ندم. نمیخواستم اتفاقات تلخ گذشته رو دوباره براش یادآوری کنم...

دستش رو گرفته بودم و داشتم پشت سرم میکشیدمش. خودمم نمیدونم چرا دارم باهاش اینطوری رفتار میکنم. من انقدر زود با کسی صمیمی نمیشم. ولی هیون جونگ برای من با بقیه خیلی فرق میکنه.

...

سونگ هی:خب رسیدیم. بزار یه میز خالی پیدا کنم ... اونجا اونجا! اونجا خالیه بیا بریم اونجا بشینیم.

هیون:بریم.

هیون جونگ:

رفتیم سره اون میز خالی نشستیم گارسون اومد من یه آیس آمریکانو سفارش و دادم و سونگ هی یه قهوه. به ساعت نگاه کردم هنوز 20 دیقه به قراره من و آقای لی مونده بود. هنوز وقت داشتیم. با خیال راحت نشستم. داشتم به در و دیوار نگاه میکردم که گارسون سفارشمون رو آورد.

سونگ هی سفارش رو تحویل گرفت و آیس آمریکانو رو گذاشت جلوی من و خودش شروع کرد به نوشیدن قهوه. همینجوری داشتم آیس آمریکانو رو مینوشیدم که دیدن سونگ هی تبلتش رو از کیفش بیرون آورد و رفت تو اینترنت. بهش گفتم:

داری چیکار میکنی؟

سونگ هی:خب میخوام اسم تورو تو اینترنت سرچ کنم.

هیون:نه ... ینی الان نه یکم صبر کن.

سونگ هی:چرا؟

هیون:من و آقای لی با هم یه شرط بستیم.

سونگ هی:شرط؟؟ چه شرطی؟

هیون:آقای لی ازم خواست شرط بندی کنیم. اون گفت که آلبوم معروف میشه ولی من گفتم نه شایدم نشه. الان منتظریم تا 1ساعت از انتشار آلبوم بگذره بعدش آقای لی چک میکنه ببینه آلبوم موفق بوده یا نبوده. بازنده باید برنده رو تو یه رستوران خیلی گرون مهمون کنه. برنده میتونه هر چیزی که میخواد سفارش بده. هنوز 20 دیقه مونده.

سونگ هی:جدی؟؟؟ چقدر باحال. میشه منم باشم؟؟

هیون:البته چرا که نه. حالا تو با کی موافقی؟

سونگ هی:به نظره من حرف آقای لی درسته. پس اگه ما درست بگیم تو باید ما دوتا رو مهمون کنی. اونم تویه جای گرون.

هیون:باشه قبوله.

سونگ هی:20 دیقه دیگه میشه 1 ساعت. خیلی عجله دارم.

تا اینو گفت با سرعت تمام شروع کرد به نوشیدن قهوه منم وقتی دیدم خیلی هیجان و عجله داره سریعتر آیس آمریکانو ر سر کشیدم. بعد از اینکه هر دو تموم شدیم سونگ هی بهم گفت:

خب دیگه زودتر باید بریم بالا. 10 دیقه دیگه میشه 1 ساعت.

گفتم:خب چرا انقدر عجله داری.

گفت:خیلی میخوام ببینم نتیجه چی میشه!

فورا رفت سمت پیشخوان و بعد از حساب کردن باز دست منو گرفت و با هم رفتیم طبقه ی سومه کمپانی. همون جایی که آقا لی همیشه اونجا پلاس بود.

به محض اینکه من و سونگ هی رسیدیم اونجا آقا لی اومد سراغمون و گفت:

خب به زودی برنده مشخص میشه.

هیون:سونگ هی هم هست. اونم با تو موافقه.

آقای لی:پس اگه ما برنده بشیم حسابی تو خرج میفتی!

هیون:این که تو خرج بیفتم خیلی بهتر از اینه که دوباره طرفدارام رو از خودم ناامید کنم.

آقای لی:این حرف رو نزن اونا هیچوقت ازت ناامید نشدن. طرفدارات واقعا دوستت دارن.

هیون:این منم که باید این همه لطفی که در حقم داشتن رو جبران کنم ... دائم حس میکنم یه بار سنگینی رو دوشمه ... کاش بتونم اشتباهات گذشته رو جبران کنم.

آقای لی دستش رو شونم گذاشت و گفت:

ناراحت نباش ... تو میتونی.

سونگ هی:هیون جونگ ناراحت نباش. من شک ندارم که تمام لحظات شادی که قبل از اون اتفاق با طرفدارات داشتی دوباره تکرار میشن.

هیون:من همه ی تلاشم رو میکنم و امیدوارم دوباره اون لحظه ها تکرار بشن...

...

آقای لی رفت همه چی رو راجب آلبوم چک کنه. اون لحظه استرس فوق العاده ای رو تو تک تک سلول های بدنم حس میکردم. به خودم میگفتم اگه نشه چی. اگه نتونم اشتباهاتم رو جبران کنم. اگه نتونم یه بار دیگه اون لحظات شاد رو از نو بسازم. اگه...

تو فکر بودم استرس داشتم عرق کرده بودم همه از رفتارام فهمیده بودن که واقعا نگرانم. اصلا به هیچی اهمیت نمیدادم فقط منتظر بودم ببینم آقای لی میخواد چی بگه که یهو برگشت طرفم و با خنده گفت:

هیون جونگ تبریک میگم.

وقتی این حرف رو زد حس کردم یه لحظه قلبم از حرکت ایستاد. فکر کردم به خاطر این که من شرط رو بردم بهم تبریک گفته. وقتی آقای لی دید تو یه لحظه اونجوری قرمز شدم و نفسم بند اومد ترسید و فوری گفت:

هیون جونگ تو چت شد؟ منظورم این بود که آلبوم خیلی موفق شده.

نفسی که تو سینه حبس کرده بودم رو آزاد کردم و فوری رو صندلیی که کنارم قرار داشت نشستم. سعی کردم استرسم رو مهار کنم و بعد از چندتا نفس عمیق به آقای لی گفتم:

ینی تو و سونگ هی شرط رو بردین؟

آقای لی:آره ما شرط رو بردیم بدجوری هم بردیم. آلبوم به طور وحشتناکی تو اینترنت سر و صدا راه انداخته. آمار فروش و بازدیدشم تا الان خیلی بالاست و رفته رفته داره بیشتر میشه.

بعد از شنیدن این حرف حس فوق العاده ای بهم دست داد. دقیقا همون احساسی که الان نزدیک 3 سال بود منتظر بودم تجربش کنم ... حس لذت بخشی که بعضیا ازم گرفته بودنش دوباره بهم برگشته بود. با تمام وجودم حس میکردم روزای خوبی تو راهه. لبخند زدم و فوری آقای لی و سونگ هی اومدن کنارم نشستن. سونگ هی فوری گفت:

اوپــــا بهت تبریک میگم. تو بی نظیری.

هیون:از همتون ممنونم که تو این مدت کمکم کردین ... راستی سونگ هی تو گفتی اوپا؟؟

سونگ هی:اره گفتم اوپا. از این به بعد یا "هیون جونگ اوپا" صدات میکنم یا "اوپا" ی خالی.

هیون:باشه هر جور راحتی.

آقای لی:پیشنهاد من اینه که بیاین امشب به خاطر موفقیت هیون جونگ جشن بگیریم.

همه با حرف آقای لی موافقت کردن و بعدش دنسرام و بقیه ی اعضای کمپانی یکی یکی اومدن بهم تبریک گفتن و بغلم کردن. نکته ی مشترکی که تو همه ی تبریکایی که بهم گفتن وجود داشت این بود که همه بهم گفتن: "هیون جونگ تو شکست ناپذیری." وقتی این حرف رو میشنیدم واقعا روحیه میگرفتم.

...

با بچه ها جمع شدیم یه جشن کوچولو گرفتیم. سو هیون مجبورم کرد که آهنگ Because I'm Stupid رو که خودم تو سال 2009 برای سریال پسران فراتر از گل خونده بودم رو بخونم. (پ.ن:باید بگم این آهنگ به طور قطع بهترین آهنگیه که تو تمام عمرم شنیدم.) اولش مخالفت کردم ولی بعدش با اصرار بچه ها مجبورم شدم آهنگ رو بخونم. بعد از تموم شدن آهنگ همه دست زدن و بهم گفتن که صدای بی نظیری دارم. (پ.ن:هیون بهترین صداییه که تو تمام عمرم شنیدم. حتی موقع حرف زدن هم عاشق زنگ صداشم وقتی هم که میخونه دیگه دیوونه میشم. خلاصه میگم کلا در هر شرایطی عاشقشم.)

وسطای جشن یونگ جون هیونگ هم بهمون ملحق شد بهم تبریک گفت و گفت مطمئنه که میتونم حتی موفق تر از قبل بشم ... من از دوستام ممنونم که همیشه کنارم هستن. فقط ... کاش یوگون هم تو جمعمون حضور داشت...

...

جشن تموم شد همه داشتیم حاضر میشدیم که بریم. قبل از رفتنم سونگ هی اومد پیشم و گفت:

از نظر من ... تو تکی.

هیون:ممنونم تو هم عالی بودی.

سونگ هی:دوباره بهت تبریک میگم ... با تمام وجودم خوشحالم که دوباره خوشحالی.

بهش لبخند زدم و گفتم:

ممنون که به عنوان یه دوست کنارمی.

بعد از گفتن این حرف سونگ هی سرش رو پایین انداخت و مکث کوتاهی کرد وقتی سرش رو بالا آورد در کمال تعجب دیدم اشک تو چشماش جمع شده بهش نگاه کردم میخواستم ازش بپرسم که چی شده که یهو سونگ هی گفتک

سونگ هی:نِـ...نمیشه برات چیزی ... چیزی فراتر از یه دوست باشم؟

یه لحظه زبونم بند اومد. سونگ هی داشت چی میگفت. هیچی نتونستم بگم فقط با تعجب بهش خیره شدم. به چشمام نگاه کرد و در حالی که صداش میلرزید گفت:

شب بخیر.

تو اون لحظه هیچی جز یه شب بخیر ساده نتونستم بهش بگم ... اون دختر نسبت به من احساسی داشت؟؟؟ ... نباید این اتفاق بیفته ... امیدوارم فکرم غلط باشه ... چون من ... من نمیتونم احساساتش رو قبول کنم...

...
.
.
.
دانلود آهنگ Because I'm Stupid از Kim Hyun Joong:
دانلود.
.
.
.
امیدوارم این قسمت رو هم دوست داشته باشید و مثل همیشه با نظراتتون خوشحالم کنید.




طبقه بندی: Rebith،

تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : Narges | نظرات

هدایت به بالای صفحه