سلام بچه ها  بفرمایید ادامه که یه شوک بزرگ داریم ! پوستر هم متعلق به شوور دوممه .. هووی جونگمین و جونیوره .. عشقم لی سونگ گی در نقش سو یونگ جون . نیگا چقدر جذابه این آلبالوی من


شخصیت ها رو معرفی میکنم :
 جکسون وانگ از گروه گات سون که خیلی دوسش دارم .. البته جای برادری ها :/ در نقش لی مین کی . ایشون چه در داستان و چه در واقعیت همزاد جونگمین جان خودمون هستن . کسایی که هم آگاسه و هم تریپل اس هستن متوجه حرفم میشن . شمام برین بیوگرافی جکی رو بخونید میفهمید چی میگم
:
Картинки по запросу ‫جکسون گات سون‬‎
جئون بورام در نقش نانا :
Картинки по запросу ‫بورام‬‎
هیومین در نقش یانگ مین آ :
Картинки по запросу ‫هیومین‬‎
بائه سوزی در نقش کیم سوزی که به نظرم خیلی به لی سونگ گی میاد . کسایی که سریال کتاب خانوادگی گو رو دیده باشن متوجه میشن چی میگم :
Картинки по запросу ‫سوزی‬‎

لی هون نفس عمیقی کشید و برگشت . با دیدن مین آ لبخندی مصنوعی زد : سلام یانگ مین آ . چطوری ؟ اینجا چیکار میکنی ؟
مین آ مثل لات ها آدامسش رو از از لپ راستش به لپ چپش منتقل کرد و همونطور که اون رو میجوید جلو اومد و دستش رو رو شونه لی هون گذاشت : خیلی به مخت فشار نیار اُ لی هون . هر چقدرم فکر کنی نمیتونی بفهمی چطور از اون اردوگاه جهنمی خلاص شدم . من میرم اما مطمئن باش به زودی به حسابت میرسم . یادم نرفته که موقع کارآموزی چه بلاها سرم آوردی اما حالا نوبت منه.  
لی هون با تعجب گفت : منظورت چیه ؟
مین آ خنده ای کرد و چند ضربه به شونه لی هون زد : به زودی میفهمی اما باید بزودی با مربی عزیزتون خداحافظی کنی.
بعد از گفتن این حرف سریع از لی هون دور شد . لی هون سرش رو برگردوند و با تعجب به مسیری نگاه کرد که مین آ مشغول طی کردنش بود . با تعجب زیر لب زمزمه کرد:یعنی چی ؟ منظورش چی بود ؟ نکنه ؟ ... نه !!
و همچنان به خیابون رو به روش خیره موند .
...
مین کی با عجله پشت درخت مخفی شد و باز هم نگاهش رو به نانا داد که مشغول حرف زدن با یکی از بچه های مریض بود . اگر امروز بهش میگفت دوستش داره ممکن بود نانا متوجه احساسش بشه ؟ یا شایدم باید یکی از هنرنمایی هاش با توپ رو نشونش میداد و دلش رو به دست می آورد ؟ شاید گزینه ی اول بهتر میبود . این روش به نظر معقولانه تر بود . چقدر چهره ی نانا دوست داشتنی بود . همینطور رفتار گرمش و مهربونی اش . همین هم باعث شده بود که مین کی اینقدر ازش خوشش بیاد . لبخندی زد و خواست برگرده که صدای نانا و چند تا مرد توجهش رو جلب کرد . کمی اخم و چشماش رو ریز تر کرد تا ببینه چه خبره . لباس یه مرد که به نظر بیشتر از هزار دلار میومد کثیف شده بود و جلوتر از اونها نانا و دختر بچه ایستاده بودند . به راحتی میتونست صدای مردی رو بشنوه که میگفت : چطور جرئت میکنی بعد از تنه زدن به ایشون بخوای با یه معذرت خواهی رد بشی ؟؟!!
به نظر میرسید بستنی ای که تو دست دختربچه بود لباس گرون قیمت اون مرد رو کثیف کرده . نانا سرش رو پایین انداخت : متاسفم . من هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم . میتونم پول کت رو بدم .
بادیگارد پوزخندی زد : پول ؟ میدونی کتشون چقدر می ارزه ؟ تو تمام زندگیتم بدی نمیتونی پول رو بدی !!
همون موقع یقه ی بادیگارد تو دستای قدرتمند مین کی اسیر شد و اون رو عقب تر برد و مین کی با عصبانیت گفت : و تو فکر نمیکنی بهتره با یه خانم با احترام حرف بزنی ؟
بادیگارد با حرص گفت : توی احمق دیگه کی هستی ؟؟! به چه جرئتی این کار رو کردی ؟
مین کی پوزخندی زد . با اینکه میدونست این حرفا فقط چرت و پرته اما به زبون آوردشون : به تو مربوط نمیشه من کی ام . فقط اینو بدون که من از قدرتمندترین آدمای این کشورم . ارباب تو هرچقدرم پولدار و قدرتمند باشه در مقابل من هیچه پس بهتره قبل از اینکه نابودت کنم از جلوی چشمام گم شی . فهمیدی ؟
بعد یقه ی مرد رو ول کرد و به شدت هلش داد . کمی عقب رفت و دستش رو دور کمر نانا حلقه کرد و اون رو به خودش فشرد و گفت : در ضمن . شما آقای نسبتا محترم فکر نمیکنید برای وجهه اتون بده که با یه خانم جوان اینطوری رفتار میکنید ؟
همونطور که نگاهش رو مرد بود خطاب به نانا گفت : بیا بریم داخل . خوب نیست همیشه بیرون باشی .
نانا دست دختر بیمار رو تو دستش فشرد و سرش رو به علامت مثبت تکون داد .
...
یوجین با بهت گفت : چییی ؟؟!!
جون هی زد زیر خنده : آها . من میگفتم اسم اون تیم واسم آشنا بودا ... پس تیم ایل هان اوپائه .
ایل هان کمی رو مبل جا به جا شد و با گیجی گفت : من که چیزی نفهمیدم . ببینم تو و یوجین همدیگه رو میشناسین ؟
جون هی با لبخند سرش رو به علامت مثبت تکون داد : آره . من و یوجین همسایه و دوستیم . مدتهاست . خب تو اونو نمیشناسی شاید به خاطر اینه که تو یه سال پیش از اینکه مهاجرت کردی و رفتی یه خونه مستقل خریدی . اما یوجین و مادرش مدتهاست که اینجا زندگی میکنن .
یوجین کمی فکر کرد و گفت : آره ! من داره یادم میاد ! پس بگو شین وو هئونگ رو کجا دیدم . اون روزی که دو تایی اومده بودین به این ساختمون من دیدمتون اما خب چون تو پشت بهم بودی من فقط تونستم چهره ی شین وو رو ببینم و چون خیلی دور بودین زیاد یادم نبود .
ایل هان اخم کمرنگی رو پیشونیش نشست . انگار داشت به چیزی فکر میکرد . جون هی با تعجب پرسید : به چیزی فکر میکنی ایل هان اوپا ؟
ایل هان یهو گفت : جین ایون بین !!
.....................
هاهاهاها . اصن خماری بدجور حال میده خخخخخخخخخخ هارهارهار..شرمنده خیلییی کوتاه شد.عادت ندارم اینقدر کوتاه بنویسم چه میشه کرد.عوضش قول میدم قسمت بعد بلند باشه. . اگه تونستین حدس بزنین چطور فهمید ؟




طبقه بندی: Soccer Player، 

تاریخ : دوشنبه 29 شهریور 1395 | 06:41 ب.ظ | نویسنده : Taraneh*타 라 네 | نظرات
.: Weblog Themes By Scarlett_501501-1.Mihanblog.com :.


ابزار هدایت به بالای صفحه