تبلیغات
♪♪ Millennium 5 star ♪♪ - تولد دوباره - قسمت چهارم
سلام.
اومدم با قسمت چهارم. نظرات رو خیلی دیر تایید کردم معذرت میخوام! از این به بعد سعی میکنم هر وقت تونستم بیام نظرات رو تایید کنم. البته ما فردا میریم تبریز و شنبه شب برمیگردیم. بعد از اون بنده در خدمت کانت های زیبای شما هستم!
راستی بچه برای اینکه عکسا تو صفحه ی وبلاگ جا بشن مجبور میشم کوچیکشون کنم. برای دیدن سایز اصلی عکس ها یا سیوشون کنید یا View Image کنید!
این شما و این هم سمت چهارم.
(پوستر جدید!! ... امیدوارم ازش خوشتون بیاد!)
.
.
.
تولد دوباره - قسمت چهارم:

.
.
.
هیون جونگ:


.
.
.
هیون جونگ و سونگ هی (عکس ماله سریال دختری که بوها رو میبیند هست.):


.
.
.

...

هیون جونگ:سونگ هی شی تویی؟ بیا داخل.

سونگ هی:اوه ببخشید اگه داشتی کار میکردی من میرم مزاحمت نمیشم.

هیون جونگ:نه سونگ هی شی نرو. تو هم تو موزیک ویدیو حضور داری بمون میخوام راجبش باهات حرف بزنم.

سونگ هی:خب گوش میکنم.

هیون جونگ: راستش موزیک ویدیو رو بهانه کردم! در اصل میخوام بیشتر باهات آَشنا بشم. من تمام اعضای کمپانی رو به خوبی میشناسم به جز تو. اگه قراره با هم همکاری داشته باشیم بهتره بیشتر با هم آشنا بشیم.

سونگ هی:حتما. راستش من قبل از اینکه از نزدیک ببینمت بگی نگی یه جورایی طرفدارت بودم. کارات واقعا فوق العادس. از روی اطلاعاتی که تو اینترنت راجبت خوندم فهمیدم شخصیت خیلی دوست داشتنی و رکی داری ... اوه راستی ببخش اگه باهات غیر رسمی حرف میزم راستش من عادت ندارم با کسی رسمی حرف بزنم. و اگه میشه منو سونگ هی شی صدا نکن. سونگ هی کافیه.

هیون جونگ:غیر رسمی حرف زدنت هیچ ایرادی نداره. من خودم با خیلی آدمای بزرگتر از خودم غیررسمی حرف میزنم. و اگه بخوای مشکلی نیست میتونم سونگ هی صدات کنم. قبل از آشنایی بزار این آهنگی که الان داشتم با گیتار میزدمش رو به آخر برسونم بعد. من عادت ندارم کاری که میکنم رو نصفه ول کنم.

سونگ هی:شنیدم واقعا تو گیتار مهارت داری. خودم خیلی دوست دارم بشنومش.

هیون:لیریک این آهنگ کلا انگلیسیه. خودم علاقه ی زیادی به انگلیسی ندارم ولی این آهنگ واقعا آهنگ زیباییه. اسمش هم Give Me Peace On Earth (خواننده ی اصلی:Modern Talking) هست.

بعد از اینکه توضیحات لازم رو راجب آهنگ دادم شروع کردم به خوندن آهنگ و زدن ملودی از روی نت:

Love is easy
Hate is wrong
Find the way, babe
Way back home

(ترجمه:
عشق آسان است
تنفر خطاست
راه را پیدا کن عزیزم
راه برگشت به خانه را)

...

همینطوری داشتم آهنگ رو میخوندم که متوجه شدم سونگ هی واقعا از مهارتم متعجب شده اینطوری که به نظر میومد واقعا از صدام خوشش اومده بود. فقط نگاهم میکرد. داشتم به آخرای آهنگ میرسیدم:

Say, that we won't fighting
For the peace of all
For the peace of all...

(ترجمه:
بگو که ما نخواهیم جنگید
به خاطر صلح فراگیر ... به خاطر صلح فراگیر.)

آهنگ رو بدون هیچ عیب و نقصی خوندم و تموم کردم. سونگ هی با یه نگاه تحسین برانگیز بهم خیره شده بود. یه چند دقیقه گذشت منتظر بودم که حرفی بزنه ولی ساکت بود. منم برگشتم به طرفش و گفتم:

خب ... نظرت چیه؟

سونگ هی:اوه به خاطر سکوتم معذرت میخوام. انقدر محو آهنگ و صدات بودم که نفهمیدم کی تموم شد ... باید بگم واقعا عالی بود. هیچی نمیتونم بگم جز اینکه واقعا فوق العاده بود. کارت حرف نداره هیون جونگ شی.

هیون جونگ:خوشحالم که خوشت اومده. فکر نمیکردم انقدرا هم که تو میگی خوب باشم. راستش بعد از اتفاقاتی که افتاد اعتماد به نفسم نسبت به قبل کمتر شده. اما همه ی سعیم رو میکنم که همه چی رو برگردونم به وضع سابقش.

سونگ هی:تو میتونی من مطمئنم. به نظر من واقعا قدرتش رو داری. از اینا بگذریم. تو که با موزیک ویدیو مشکلی نداری؟

هیون جونگ:اگه نه بگم دروغ گفتم. ولی خب وقتی آقای لی و یونگ جون هیونگ هر دو معتقدن این ک.ی.س سنس میتونه عالی بشه حتما عالی میشه. اگه تو مخالفتی نداری منم مشکلی ندارم.

سونگ هی:راستش نه من مخالفتی ندارم. این موضوع برای منه تازه کار خوش شانسی بزرگیه.

هیون جونگ:باشه پس. حالا که همه راضین. پس منم قبول میکنم...

...

بعد از اینکه با سونگ هی بیشتر آشنا شدم و یه نگاهی به همه ی آهنگا انداختمو بعد از اتاق خارج شدم. واقعا از آهنگای خیلی خوشم اومد. ترک لیست قرار بود امروز از طرف کمپانی منتشر بشه. واقعا ترک لیست خیلی زیبایی بود خودم که خیلی دوسش داشتم. مخصوصا آهنگ Without You(خواننده ی اصلی:Beast) رو که آهنگ اصلی آلبوم بود. امیدوارم طرفدارا هم خوششون بیاد و از آلبوم استقبال کنن.

به نظرم این آلبوم میتونست عالی باشه. به هیچی فکر نمیکردم. فقط به روزایی که قرار بود پیش رو داشته باشیم فکر میکردم. به کارم ... به طرفدارام ... و به یه کامبک قدرتمند.

گذشته ها گذشته بود. با تمام اتفاقات بدش با تمام رسوایی های وحشتناکش ... با همه ی اینا بازم گذشته بود. اون روزای نگرانی و ناراحتی و افسردگی الان دیگه قسمت از گذشته بودن. گذشته ای که ارزشی برای حسرت خوردن نداشت.

گر چه هنوزم هر جور که بهش فکر میکردم آخرش به این نتیجه میرسیدم که هنوز همه ی اثرات منفی اون اتفاقات کاملا از ذهنم پاک نشده. همین بی اعتمادی ای که من نسبت به افراد دور و برم دارم. همین که الان میگم عشق فقط یه دروغه. همه ی اینا نشان دهنده ی اینن که هنوز اونقدرا قوی نشدم که حافظم رو کاملا از اتفاقای بد پاک کنم...

یادمه تو سال 2009 زمان بازی تو سریال پسران فراتر از گل همیشه یکی از دیالوگ های کاراکتر پدر سو یی جونگ رو یادم نگه داشتم. (پسران فراتر از گل - قسمت 17) همونجایی که برمیگرده سمت یی جونگ و بهش میگه: "واقعیش (عشق واقعی) فقط یه بار به زندگی آدم میاد. بعد از اون دیگه تمام آدما برات یکین و هیچ فرقی با هم ندارن. واقعیش فقط یه بار میاد..."

وقتی به این جمله فکر میکنم میبینم من تا حالا با خیلیا رابطه داشتم. اما تمام کسایی که تا حالا باهاشون بودم بدون استثناء برام یکی بودن. یه مدتی بودن و شاید برای یه مدت خیلی کوتاه باعث میشدن لبخند بزنم یا حالا یه جورایی الکی خوش باشم. اما همشون برام یکی بودن. هیچکدوم عشق واقعی نبودن. همیشه هم آخرش سعی میکردن از پولم سوءاستفاده کنن و اینجا بود که من مجبور میشدم باهاشون قطع رابطه کنم. نه من واقعا عاشقشون بودم نه اونا واقعا عاشقم بودن. نمیدونم چطوری اون موقع اسم این رابطه های مسخره رو رابطه ی عاشقانه میزاشتم اما هر چی که بود الان دیگه چشمم رو خوب باز میکنم. اینبار خوب دقت میکنم تا همون واقعیش که فقط یه بار به زندگی آدم میاد رو پیدا کنم.

تو همین فکرا بودم که یهو سرم بالا آوردم متوجه شدم تو همه ی مدتی که فکر میکردم داشتم از پله پایین میومدم و الان تو طبقه ی اول بودم. تو آلبوم چندتا از آهنگایی که قبلا خونده بودم هم قرار داشت. واسه همین باید برای اونا هم خوب تمرین میکردم. چون علاوه بر کامبک و انتشار آلبوم کامبک استیج هم داشتم و باید بعد از منتشر شدن آلبوم جاهای خیلی زیادی کنسرت برگزار میکردم. یه راست رفتم دنسرهام رو به زور کشوندم به اتاق تمرین. Unbreakable رو پلی کردم و تا میتونستم تمرین کردم ... دنسرام واقعا داشتن از شدت خستگی تلف میشدن!!

...

دو هفته ی دیگه هم گذشت... تو این دو هفته هر روز زودتر از همه میومدم و تمرین میکردم. تا حالا سابقه نداشته من تا این حد سخت تلاش کنم. ولی این بار با بقیه ی وقتا فرق میکرد. الان وقتش رسیده بود که به همه ثابت کنم شکست دادن کیم هیون جونگ به همین سادگی ها نیست.

کارای آلبوم تموم شده بود. همه چی آماده بود. فقط امروز من و سونگ هی باید به موقع حاضر میشدیم برای ظبط موزیک ویدیوی آهنگWithout You . این آهنگ واقعا حرف نداشت. امیدوار بودم که خیلی موفق بشه. ریتم آروم و متن زیباش واقعا باعث میشد آدم از گوش دادن به آهنگ لذت ببره.

صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدم. دیشب زود خوابیده بودم چون امروز باید کارای زیادی انجام میدادیم. ظبط موزیک ویدیو کار آسونی نبود. بیدار شدم رفتم سمت سرویس بهداشتی صورتم رو شستم و خارج شدم. فورا یه لیوان شیر خوردم چون نمیخواستم سنگین بشم و بعد از پوشیدن لباس از خونه خارج شدم. سوار ماشین شدم و یه راست رفتم طرف کمپانی.

به کمپانی رسیدم. رفتم طبقه ی اول که بلافاصله بعد از من سونگ هی از راه رسید. از اونور آقای لی اومد سراغ هر دومون و گفت:

خب دیگه الان وقتشه. تو طبقه ی سوم همه چی آمادست. فقط شما دوتا باید سریعتر آماده بشین و بیاین بالا تا موزیک ویدیو رو ظبط کنیم.

با سونگ هی سریعتر رفتیم و حاضر شدیم. لباسامون خیلی ساده بودن. البته این لباسا برای قسمت های اصلیه موزیک ویدیو یا یه جورایی برای همون قسمته ک.ی.س سنس و جاهایی بود که مثلا من و سونگ هی با هم بودیم. وگرنه موقع ظبط یه موزیک ویدیو آدم دست کم باید 50 بار لباس عوض کنه!

بعد از اینکه هر دو کاملا آماده شدیم با هم رفتیم سوار آسانسور شدیم تا بریم به طبقه ی سوم. تو آسانسور بودیم که سونگ هی برگشت سمت من و گفت:

هیون جونگ شی تو تا حالا ک.ی.س سنس خیلی زیاد داشتی مگه نه؟

هیون:حالا خیییلی زیاد هم که نه! ولی آره زیاد داشتم. چطور مگه؟

سونگ هی:این اولین ک.ی.س سنس منه. اولش فکر میکردم عین آب خوردنه ولی راستش الان یکم استرس دارم. آدم تو اینجور مواقع اگه استرس داشته باشه باید چیکار کنه؟!

هیون:خب این که استرس داری طبیعیه. فکر کنم اولین ک.ی.س سنس من مربوط میشه به سریال Can Love Be Refilled (پ.ن:این سریال مربوط میشه به سال 2005 ینی همون سالی که دابل اس اونموقع دبیوت کرد. هیون تو همون سال تو این سریال بازی کرده بود.) که توش نقش ویلیام رو بازی میکردم. ماله سال 2005 بود تازه اونموقع من 18 سال بیشتر نداشتم. خوده من اونموقع استرس زیادی داشتم.

سونگ هی: حالا من 24 سالمه تو فقط 18 سال داشتی! خب پس اگه اینطوره انگار نمیشه استرس رو کمتر کرد ... عیبی نداره تحملش میکنم.

بدون هیچ حرفی وایسادیم تا اینکه آسانسوررسید به طبقه ی سوم. با هم پیاده شدیم. آقای لی قبل از ما اونجا بود. برگشت سمت ما و بهمون گفت:

شما دوتا به هم میاین.

هیون:ما؟؟ به هم میام؟

آقای لی:آره به هم میاین جدی میگم.

هیون:من که چیز خاصی نمیتونم حس کنم.

آقای لی:زدی تو ذوقم!!

یه لبخند محو زدم و گفتم:

خب من فقط حس واقعیم رو گفتم.

تو مدتی که من و آقای لی داشتیم باهمدیگه حرف میزدیم سونگ هی فقط سرش رو انداخته بود پایین و به خاطر کم کردن استرسش داشت تند تند عدد هارو میشمرد. اصلا نمیشنید من و آقای لی داریم چی میگیم ... راستش علاقه ای به ظبط این ک.ی.س سنس نداشتم. اگه یه غریبه عوض سونگ هی تو این موزیک ویدیو بود میتونستم خیلی راحت تر ب.ب.و.س.م.ش. اما من به سونگ هی فقط به چشم یه خواهر کوچیکتر نگاه میکردم. واسه همین اینکه بیام ب.ب.و.س.م.ش یکم معذبم میکرد. برگشتم طرف سونگ هی و بهش گفتم:

بسه دیگه تا چند میخوای بشمری؟!

سونگ هی:فقط برای کاهش استرسه.

هیون:جدی این کار استرست رو کم میکنه؟ من بارها امتحانش کردم فقط باعث شد حوصلم سر بره!

با شنیدن این حرف سونگ هی خندش گرفته بود در حالی که خودم اصلا فکر نمیکردم حرفم خنده دار باشه. البته کلا سونگ هی آدم خوش خنده ایه ... داشتم به دکور نگاه میکردم که یهو آقای لی گفت:

من هنوزم پای این حرفم هستم که شما دوتا به هم میاین! حالا آماده بشین برای فیلمبرداری. اول ک.ی.س سنس رو فیلمبرداری میکنم تا زودتر تموم بشه چون به نظر سونگ هی خیلی استرس داره. اگه زودتر این صحنه رو بگیریم خیال هر دوتون راحت میشه و فیلمبرداری بقیه ی موزیک ویدیو براتون خیلی راحت تر میشه.

یه نفس عمیق کشیدم. به سونگ هی نگاه کردم متوجه شدم خیلی قرمز شده. برای اینکه راحت تر باشه بهش گفتم:

هی سونگ هی. لازم نیست انقدر خجالت بکشی. یکم ریلکس باشی هم موزیک ویدیو خیلی خوب از آب درمیاد هم خودت راحت میشی.

در برابر حرفم چیزی نگفت فقط لبخند زد. سونگ هی 24 سال بیشتر نداشت ولی من الان 32 ساله شده بودم. شاید همین که اختلاف سنیمون یکم زیاد بود باعث میشد انقدر خجالت بکشه. بدون هیچ حرفی گوشه اون سالن خیلی خیلی بزرگ ایستادیم. تا اینکه صدای آقای لی از اونور بلند شد:

سریعتر بیاین داره دیر میشه. ظبط کل موزیک ویدیو خیلی زمان میبره باید امروز همه رو فیلمبرداری کنیم.

برگشتم به طرف سونگ هی و گفتم:

بیا بریم سونگ هی. میدون جنگ نمیری که! مگه خودت نگفتی اینکه به این زودی باهام همکاری داشته باشی برات یه شانس بزرگه؟

سونگ هی:آره این حرف رو زدم هنوزم نظرم رو عوض نکردم. ولی یکم استرس دارم.

هیون:نگران نباش. بیا بریم.

با هم رفتیم وسط سالن. دکور رو خیلی خوب درست کرده بودن ... رفتیم روی صحنه ایستادیم. از پشت صحنه دو نفر اومدن یکم تیپ سونگ هی رو درست کردن. به خاطر استرس یکم سر و وضعش بهم ریخته بود...

1-2-3 ... اکشن:

فیلمبرداری شروع شد. اولش باید به سونگ هی نگاه میکردم و بعد میرفتم سمتش و سونگ هی هم باید با تعجب بهم خیره میشد. این برداشت اول بود. تا یکم سرم رو نزدیک سونگ هی بردم فوری زد زیر خنده و باعث شدن منم خندم بگیره.

...

نزدیک 6-7 بار این صحنه رو گرفتیم ولی هر بار خرابش میکردیم. یا من میخندیدم یا سونگ هی. همین اشتباهات من و سونگ هی باعث شد فیلمبرداری طول بکشه تا اینکه آقای لی بهمون گفت:

وای خدا از دست شما من باید چیکار کنم. خواهش میکنم این بار همه ی سعیتون رو بکنین که مجبور به فیلمبرداری مجدد نشیم. داره دیر میشه خواهش میکنم.

1-2-3 اکشن:

بدون هیچ علاقه ای لبام رو لبای سونگ هی گذاشتم. یه لحظه حس کردم بدنش لرزید اما خیلی زود دوباره به خودش اومد. خیلی آروم ب.و.س.ی.د.مش. اونم خیلی آروم منو همراهی کرد. این صحنه 30 ثانیه بیشتر نبود اما برای من خیلی بیشتر از 30 ثانیه گذشت...

.............................

سونگ هی:
هیون جونگ به سمتم اومد و لباش رو خیلی آروم رو لبام گذاشت. یه لحظه همه ی بدنم لرزید جوری که انگار همه ی بدنم رو برق گرفت. اولش حس خوبی نداشتم اما کم کم متوجه شدم که قلبم بدون اینکه چیزی بدونم به تپش افتاده. با میل خودم خیلی آروم همراهیش کردم. اصلا نفهمیدم زمان چطوری سپری شد. میخواستم بیشتر و بیشتر لبام رو به لباش فشار بدم اما نمیتونستم. خودمم نمیدونستم چرا همچین حسی دارم. نکنه ... نکنه احساسی نسبت بهش داشته باشم؟

...
.
.
.

دانلود آهنگ Give Me Peace On Earth از Modern Talking:
دانلود

دانلود آهنگ Without You از Beast:
دانلود

دانلود آهنگ Unbreakable از Kim Hyun Joong:
دانلود

.
.
.
لطفا مثل همیشه حمایتم کنید!
نظرتون رو راجب این قسمت بهم بگین!
راستی امروز تفلدمه!!!
دوستون دارم!




طبقه بندی: Rebith،

تاریخ : پنجشنبه 4 شهریور 1395 | 11:30 ب.ظ | نویسنده : Narges | نظرات

هدایت به بالای صفحه